بنیاد ایران شناسی-معاونت پژوهشی

گروه علمی ایران شناسان

پژوهشهای ایران‌شناسی در كشورهای مختلف جهان

نويسنده : نجمه ملک پورتاريخ: یکشنبه 3 اسفند 1393

آلمان

پیشینه ایران‌شناسی در آلمان

ایران‌شناسی درآلمان پیشینه‌ای طولانی و درخشان دارد؛ تا جاییکه می‌توان پژوهشگران آلمانی را در شمار پرکارترین و تحقیقات و تألیفات آنان را در زمره پربارترین پژوهشهای ایران‌شناختی در جهان بحساب آورد.

قدیمیترین سند درباره روابط ایران و آلمان نامه‌ای است كه در سال 1523 میلادی از طرف شاه اسماعیل صفوی برای کارل پنجم ،امپراتور آلمان ؛ اتریش و اسپانیا، فرستاده شده است.

پس از این دوره، به سفرنامه جهانگردان آلمانی برخورد می‌کنیم و می‌توان گفت ایران‌شناسی در آلمان با سفرنامه سیاح مشهور آلمانی، آدام اولئاریوس ، آغاز می‌شود و تا حدی انتشار گلستان سعدی با ترجمه او در سال ۱۶۵۴ میلادی سرآغاز پژوهشهای ایران‌شناسی در آلمان است؛ علاوه برآن، سفرنامه‌های متعددی به‌زبان آلمانی درباره ایران وجود دارد كه از آن میان سفرنامه كمپفر و كارستن نیبور حاوی اطلاعات بسیار مهمی درباره ایران است.

آلمان از اواخر قرن هجدهم، بتدریج، به یكی از مراكز مهم در حوزه مطالعات علمی و تاریخی مربوط به ایران تبدیل شد؛ اما ایران‌شناسی کلاسیک در زبان آلمانی از اوایل قرن نوزدهم میلادی و با تحقیقات و تألیفات گئورگ فردریش گروتفند آغاز شد که رمزگشای نوشته‌های خط‌ میخی«کتیبه‌های بیستون» بود. از آن زمان تاکنون، محققان و مترجمان آلمانی‌زبان با تحقیقات و تألیفات و ترجمه‌های خود همواره در گسترش پژوهشهای ایران‌شناسی پیشتاز بوده‌اند.

ویژگیهای تحقیقات ایران‌شناسی در آلمان

یکی از ویژگیهای پژوهشهای ایران‌شناختی در آلمان، گوناگونی و تنوع موضوعی آن است. این موضوعات دربرگیرنده زمینه‌هایی مانند تحقیقات زبان‌شناسی؛ فقه‌ اللغه و ادبیات؛ تاریخ و جغرافیا؛ پژوهش درادیان قبل و بعد از اسلام؛ باستان‌شناسی و معماری؛ شاخه‌های گوناگون هنر؛ جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی در سرزمینها و حوزه‌های مختلف فرهنگ و تمدن ایرانی‌ است.

محققان آلمانی یا آلمانی زبان که بیشتر از سه کشور آلمان ؛ اتریش و سوئیس برخاسته‌اند در شناخت و بررسی« زبانهای ایرانی» و «مطالعات زبان‌شناسی» مقام اصلی را در میان ایران‌شناسان دارند. این تحقیقات در پژوهشهای مربوط به «زبانهای باستانی» ایران بیشتر دیده می‌شود.

از آن میان تحقیقات هوبشمان ؛ یوستی ؛ گلدنر ؛ بارتلمه و ولف قابل توجه است. تئودور نولدكه به تعدادی از زبانهای شرقی در كمال استادی آشنا بود و در مباحث تاریخی كارهای با ارزشی ارائه داده است. كتاب حماسه ملی ایرانیان؛ ترجمه کارنامه اردشیر بابکان و ترجمه بخشی از تاریخ طبری از کارهای مهم او بشمار می‌رود.

از دیگر ایران‌شناسان نامدار آلمانی، كه در خارج از آلمان زیسته‌اند، می‌توان از ژول مول كه شاهنامه‌ چاپ او از اعتبار خاصی برخوردار است و نیز از والتر برونو هنینگ ، متخصص زبانهای ایرانی و دین زردشت، که تحقیقات بسیاری هم در این زمینه ارائه داد، یاد كرد.

باستان‌شناسی و شناخت هنر ایران هم از مباحث تحقیقاتی دیگر در آلمان است كه در این زمینه آثار هرتسفلد از همه نام‌آشناتر است. وی نشریه‌ای در نه جلد منتشر كرد كه حاوی كشفیات و اطلاعات گرانبهایی درباره نقاط مختلف ایران است.

پژوهشهای «ایران‌شناختی دوره اسلامی» و «مباحث عرفانی» و «ادب فارسی» از دیگر كوششهای شایان ذكر در آلمان و دیگر كشورهای آلمانی‌زبان است. تحقیقات پژوهشگران آلمانی مانند برتولد اشپولر ؛ آنه ماری شمیل و فریتز مایر ، اسلام‌شناس سوئیسی آلمانی‌زبان و متخصص در عرفان اسلامی و مترجم اشعار مهستی گنجه‌ای(بانوی شاعر ایرانی قرن ششم هجری)، از این نمونه‌اند.

با توجه به‌آنچه گفته شد، اگرچه در آلمان و کشورهای آلمانی زبان در زمینه «زبان‌شناسی» و بخصوص «زبانهای باستانی» ایران، تحقیقات مفیدی انجام شده است، ولی هنوز در حوزه ادبیات ؛ علوم انسانی و علوم اجتماعی شرایط لازم برای پیدایش رهیافتی منسجم و متمرکز فراهم نشده است. این مطلب در مورد مطالعات مربوط به خاورمیانه نیز صادق است.

علاوه برآن، تاکنون نشریه یا مجله‌ای که فقط به حوزه «ایران‌شناسی» تعلق داشته باشد، در آلمان وجود نداشته است. پژوهشهای ایران ‌شناختی در آلمان ذیل موضوعات کلی دیگری چون «شرق شناسی»؛ «مطالعات خاورمیانه»؛ «مطالعات هند و ایرانی»؛ «اسلام شناسی» یا «آسیا شناسی» قرار دارد؛ البته «مؤسسه باستان‌شناسی آلمان» مجله‌ای به نام گزارشهای باستان شناختی از ایران منتشر می‌کند که مقالات آن بیشتر به ایران دوره اسلامی اختصاص دارد.

در حال حاضر دانشگاههای «وین» در اتریش و «گوتینگن» و« بامبرگ» و «توبینگن» و «هامبورگ» و «بن» در آلمان، از فعالترین دانشگاههای سرزمینهای آلمانی‌زبان در رشته ایران‌شناسی‌اند.

ایتالیا

پیشینه ایران‌شناسی در ایتالیا

از دوره اشکانیان تا امروز روابط سیاسی و تجاری میان دو كشور ایران و ایتالیا كمابیش برقرار بوده است. آثار نویسندگان رومی بخش بزرگی از مآخذ كهن درباره ایران را تشكیل می‌دهد که با مطالعه آنها به پیشینه روابط بین این دو کشور پی خواهیم برد.

مطالعات و پژوهشهای ایتالیاییها در حوزه‌های مختلف ایران‌شناسی از زمان حضور جهانگردان و سیاحانی چون ماركوپولو و پیترو دلاواله است که از حدود قرن سیزدهم میلادی به تدریج به ایران وارد شدند و موجبات آشنایی ایتالیاییها با سرزمین و مردم ایران و مهمتر از آن با زبان فارسی را فراهم آوردند. آشنایی با زبان فارسی باب جدیدی از مطالعه و شناخت یک سرزمین باستانی را، که اطلاعات چندانی از زبانهای باستانی و متون دینی آن در دست نبود، برای ایران‌شناسان ایتالیایی باز کرد.

مطالعات ایران‌شناسی در ایتالیا

آنچه در ایتالیا «ایران‌شناسی» یا «مطالعات ایرانی» نامیده می‌شود و اکنون شکل آکادمیک به خود گرفته، از قرن نوزدهم پیشتر نمی‌رود .در سال 1885 با تأسیس رشته «زبان فارسی» در دانشگاه «تورینو» فصل تازه‌ای از ایران‌شناسی در ایتالیا آغاز شد. ایتالو پیتزی را می‌توان بنیانگذار تدریس زبان فارسی در ایتالیا دانست. او تنها کسی بود که بر کرسی ایران‌شناسی دانشگاههای ایتالیا نشست. بعد از پیتزی، گروهی از ایران‌شناسان ایتالیایی راه او را ادامه دادند و به آموزش زبان و ادبیات ایران پرداختند.

در سالهای آغازین سده بیستم، ایران در كانون توجه همه‌ شرق‌شناسان ایتالیایی قرار نداشت؛ گرچه استادانی چون كارلو نالینو ، آنتونیو پالیارو ، جوزپه مسینا و فرانچسكو گابریلی به‌تحقیق درباره متنهای كهن ایرانی پرداختند.

نالینو ‌زبان فارسی می‌دانست و آثاری درباره« متون پهلوی» نگاشته است. پالیارو صاحب تحقیقاتی درباره «زبانهای باستانی ایران» است و همراه با الساندرو بائوزانی كتابی در «تاریخ ادبیات فارسی» تألیف كرد و نیز مسینا آثاری درباره «دین زردشتی» دارد.

بطوركلی مطالعات ایرانی در آن ایام بیشتر انفرادی و تابع علاقه فردی متخصصان بود. سالها طول كشید تا مطالعات ایرانی در ایتالیا بعنوان یک درس علمی و تحقیقی در میان درسهای دانشگاهی جای‌گرفت.

وضع مطالعات ایرانی حتی تا سالهای پس از نیمه نخست سده بیستم نیز برهمین منوال بود. با سقوط رژیم فاشیستی ایتالیا و بازسازیهای مادی و اجتمای بعد از جنگ و با پیوستن تدریجی ایتالیا به صف كشورهای پیشرفته سرمایه‌د‌اری، مطالعات ایرانی نیز رونق گرفت و روابط ایران و ایتالیا، كه تا آن زمان در سطح نازلی حفظ شده بود، قوت‌یافت و به قلمرو مناسبات فرهنگی نیز كشیده شد. فعالیتهای میدانی باستان‌شناختی افزایش یافت و بر تعداد كرسیهای دانشگاهی و مدرسان و تحقیقات گروهی افزوده شد. دستآوردهای كلی ایتالیاییها در باستان‌شناسی و مرمت آثار و بناهای تاریخی، كه در آن از سرآمدان سده بیستم میلادی‌اند، درایران نیز چشمگیر بوده است.

مطالعات ایران‌شناسان ایتالیایی در دوره معاصر بیشتر درباره موضوعاتی مانند:« تاریخ ایران باستان»؛ «زبانهای ایران باستان»؛ «فقه‌الغه ایرانی»؛ «دستور زبان فارسی»؛ «تاریخ ادیان ایران»؛ «نسخ خطی فارسی »و نیز «آثار شاعران» گوناگون بوده است؛ همچنین ترجمه‌هایی از آثار كهن و گاه جدید ایران به‌زبان ایتالیایی صورت گرفته است كه از آن میان می‌توان به‌ترجمه گلستان سعدی؛ چهار مقاله نظامی عروضی و سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملك اشاره كرد.

مطالعه درباره ایران اسلامی به همت الساندرو بائوزانی در دهه‌های 1950 و 1960 در« مؤسسه مطالعات شرقی ناپل» گسترش یافت و پس از انتقال وی به دانشگاه رم در سال 1971، زمینه‌های گوناگون مطالعات ایرانی در رم ادامه یافت و هم اکنون در این دانشگاه «زبان و ادبیات فارسی» نیز تدریس می‌شود.

موضوعات ایران‌شناسی در حال حاضر در «مؤسسه شرقی ناپل»؛ «لاساپینزای رم»؛ دانشگاههای« بولونیا»؛ «ونیز»؛ «میلان»؛ «پیزا» و «تورینو» ارائه می‌شود.

آمریكا

جهانگردان، سفرنامه‌نویسان، تجار، میسیون‌ها و ... همه از آن عواملی هستند که با آثار خود و شناسایی و معرفی کردن ایران به جهانیان، بانی آغاز فعالیت و تحقیقاتی در زمینه ایران‌شناسی در کشور خود شده‌اند. نگاهی به پیشینه روابط ایران و آمریکا آشکار می‌سازد. این کشور نیز پیش از آغاز روابط رسمی میان دو کشور، روابطی غیر رسمی و به خصوص غیر سیاسی داشته است. میسیون‌های مذهبی و پزشکی کشور آمریکا پیش از آغاز روابط رسمی میان ایران و آمریکا در برقراری روابط و شناسایی ایران پیشگام بوده‌اند و فعالیت‌هایی از قبیل تاسیس چاپخانه، آموزشگاه، مدرسه شبانه‌روزی، بیمارستان و کالج در ایران انجام دادند. اولین امریکایی‌هایی که به ایران آمدند دو کشیش به نام‌های دوایت(Dwight) و اسمیت(Smiht) بودند که در سال 1829 وارد آذربایجان شدند و در مراجعت ، یادداشت‌های خود را انتشار دادند. به دنبال آمد وشد میسیون‌ها و فعالیت‌های فراوان آنها در شهرهای مختلف ایران، در سال 1840 اولین چاپخانه مخصوص آمریکایی‌ها را کشیش‌های پرزبیترین دائر کردند و به انتشار روزنامه در ایران مبادرت ورزیدند، در سال 1875 کالج آمریکایی در تهران تاسیس شد و نظیر این مرکز فرهنگی در سال‌های بعد در شهرهای دیگر ایران تاسیس گردید.

روابط رسمی ایران با کشور امریکا از دوره پادشاهی ناصرالدین شاه و از زمان صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر آغاز شد. به دنبال آغاز روابط سیاسی ایران و آمریكا، فعالیت ایران‌شناسانه آمریكایی‌ها در ایران افزایش یافت.

ساموئل گرین ویلر بنجامین(Benjamin) نخستین سفیر آمریکا در ایران نزدیک به دو سال در این پست باقی ماند و پس از مراجعت به ایالات متحده به تحریر خاطرات سفر دوران اقامت خود در ایران پرداخت که این خاطرات ابتدا به صورت گزارش‌های پی در پی در نشریات آن روز آمریکا به چاپ رسید و پس از پایان انتشار در جراید روز آمریکا، به صورت کلی در کتابی تحت عنوان ایران و ایرانیان منتشر گردید. در این سفرنامه علاوه بر شرح وضع شهرها و امکان ایران در عصر ناصرالدین شاه به توصیف مردم ایران، وضع دربار، دین و مذهب و ... پرداخته شده است.

به طور كلی نوع نگرش و دیدگاه سفرنامه‌نویسان و سیاحان امریکائی به ایران قابل توجه است، به گونه‌ای که می‌توان این گروه را جزو نخستین ایران‌شناسان آمریکایی به شمار آورد.

سفرنامه دکتر ویشارد(Wishard) با عنوان بیست سال در ایران، سفرنامه تصویرهایی از ایران که مجموعه یادداشت‌ها و خاطرات گرترود بل(Gertrude Bell) از سفر ایران است، سفرنامه جکسون(Jackson) تحت عنوان ایران در گذشته و حال، کتاب ماموریت‌های آمریکایی‌ها در ایران، مجموعه خاطرات دکترمیلسپو(Millspaugh) که از سال 1301 تا 1306 با سمت رئیس کل مالیه در ایران فعالیت می‌كرد، از جمله این سفرنامه‌ها هستند.

ایران‌شناسی و مطالعات مربوط به ایران در ایالات متحده امریکا قبل از جنگ دوم جهانی منحصر به چند دانشگاه بود و به طور کلی به مطالعات مذهبی بستگی داشت. بعد از جنگ جهانی دوم، دانش ایران‌شناسی به شدت مورد توجه آمریکاییان قرار گرفت. بررسی سیر پژوهش‌های ایران‌شناسی آمریكا به خوبی نشان می‌دهد كه این كشور نیز همچون كشورها اروپایی با اهداف و نوع نگاهی خاص پا در راه ایران‌شناسی گذاشته و مكتب خاص خود را پدید آورده و دنبال كرده است. در حقیقت ایران‌شناسی در امریکا اساساً در دهه 1960 بر اساس نیاز وزارت امور خارجه و ارتش امریکا شکل گرفت.

مطالعات جدی درباره ایران‌شناسی و در نتیجه تدریس زبان فارسی در امریکا از سال 1958 آغاز شد، در این سال كنگره آمریكا با تصویب یك لایحه و اختصاص بودجه‌های خاصی از طرف دولت آمریكا برای خاورشناسی و به خصوص ایران‌شناسی سبب گسترش و شتابگیری مطالعات مربوط به خاورمیانه و ایران‌شناسی در این كشور شد. از این تاریخ به بعد تعداد افرادی که به طور مستقیم و غیر مستقیم به مطالعه در زمینه ایران‌شناسی اشتغال داشتند به سرعت رو به افزایش گذارد. به دنبال مهاجرت گروه کثیری از پژوهشگران و استادان به آمریکا و شرکت آنها در برنامه‌های تحقیقی و آموزشی شرق‌شناسی نه تنها سبب توسعه و پیشرفت مطالعات مربوط به ایران شد، بلکه روش تحقیق و تدریس مطالعات مذکور را تغییر داد. رشد سریع مطالعات مربوط به خاورمیانه به خصوص ایران نسل جدید و تربیت‌شده‌ای از محققان رشته‌های ایران‌شناسی را جانشین ایران‌شناسان قدیمی کرد و امریکا به مرکز مهم مطالعات مربوط به ایران تبدیل شد.

مطالعات ایرانی هم زمان با گسترش انستیتوها و کرسی‌های شرق‌شناسی در امریکا جایگاه خود را در آثار بزرگ و دایره‌المعارف‌های وزین پیدا کرد و این خود نشان از اراده‌ای در جهت شناخت مسائل مربوط به ایران پدید آمده بود. در این راه ایران‌شناسان بزرگی ظهور کردند که خدمات ارزنده‌ای در جهت دانش ایران‌شناسی انجام دادند و از آنها می‌توان به آرتورپوپ، ریچارد فرای، جروج سارتن، فیشل، هارولد لمب، برنارد کایگر، جاکوب ابت و ... نام برد.

مطالعات ایران‌شناسان امریکایی در قرن نوزدهم اغلب به شاخه‌های عمده‌ای مشتمل بر زبان و ادبیات فارسی، اوستاشناسی و تاریخ و فرهنگ ایرانی تمرکز یافته است و دانشگاه‌های زیادی در كشور آمریكا به تحقیق و مطالعه در این حوزه ها مبادرت ورزیده‌اند. گذشته از حوزه‌های مذكور، مطالعات مربوط به ایران شامل رشته‌های جغرافی و زمین‌شناسی، باستان‌شناسی، هنر و معماری، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، زبان‌شناسی، اقتصاد، حقوق، فلسفه و مذهب و... نیز می‌شود.

به خوبی پیداست که دانشگاه‌ها و موسسه‌ها، در انتقال دستاوردها و تعلیم ایران‌شناسان امریکایی قابل توجه است. هم‌اکنون در امریکا، دانشگاه‌ها، انجمن‌ها و موسسه های مختلفی وجود دارد که علاقمند به پژوهش در حوزه زبان فارسی هستند و فعالیت‌های فراونی در این خصوص انجام داده‌اند.

به طور كلی با نگاهی به سیر ایران‌شناسی در كشور آمریكا مشاهده می‌شود كه ایران‌شناسی در آمریكا و مكاتب موجود در آن، به نحوی میراث‌خوار ایران‌شناسی اروپاست و آمریكا خود به خصوص پس از جنگ جهانی دوم، میزبان شرق‌شناسان و ایران‌شناسان كشورهای مختلف جهان بوده است، بنابراین این سیر به انتقال مكاتب و حوزه‌های ایران‌شناسی اروپایی به امریكا منجر شده است. و می‌توان گفت كه ایران‌شناسی در آمریكا تلفیقی از مكاتب گوناگون اروپاست.


منابع:

یسلسون، آبراهام، تاریخ روابط سیاسی ایران و آمریكا، ترجمه محمدباقر آرام، چاپ اول، تهران: امیركبیر، 1383.

موجانی، سیدعلی، بررسی مناسبات ایران و آمریكا، تهران: موسسه چاپ و انتشار وزارت امور خارجه، 1375.

زرشناس، زهره، درآمدی بر ایران‌شناسی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1391

شفا، شجاع‌الدین، جهان ایران‌شناسی، جلد اول، تهران: كتابخانه سلطنتی، 1348.

آقابابا دستجردی، رضا، بررسی انتقادی ایران‌شناسی در امریكا، بنیاد ایران‌شناسی، 1390.

تاریخچه ایران‌شناسی از آغاز تا قرن بیستم

نويسنده : نجمه ملک پورتاريخ: شنبه 3 خرداد 1393

ایران و شناخت ایران از دیرباز مورد توجه اروپاییان بود، آنچنان كه در كتاب‌های هرودت و گزنفون یونانی، از آن به «دشمنی سترگ با فرهنگی در خور» یاد شده است. ایران، گذشته از وسعت عظیم از فرهنگ و تمدن بسیار غنی برخوردار است كه دارای جاذبه‌‌‌‌‌‌‌ و كشش خاصی است كه محقق خارجی را بی‌اختیار به خود جلب می‌كند؛ زیرا فرهنگ ایران از آغاز جنبه‌های جهانی و بشری داشته و افكار و معتقدات، هنر و ادب، فلسفه و علم ایران همواره برای دیگران آشنا بوده و از ارزش ویژه‌ای برخوردار بوده است. در طول قرون متمادی، مهم‌ترین نقش ایران در مدنیت جهان این بوده كه با استفاده از موقعیت جغرافیایی و روحیه نژادی و ملی خویش، تمدن‌ها، فرهنگ‌ها، هنرها و معتقدات مختلف شرق و غرب را با یكدیگر درآمیخته و از تركیب این اجزاء متفاوت، محصولی به وجود آورده است كه برای همه قابل درك و قبول باشد و همین امر باعث شده تا توجه محققان غربی به مطالعه فرهنگ ایرانی جلب شود و ایران‌شناسی، چه به عنوان پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی، چه به صورت یك سنت و رشته علمی، چه به مانند بخشی از مطالعات شرق‌شناسی و یا منطقه‌شناسی از گذشته تا به حال، در بین مورخان، سیاحان، شرق‌شناسان، اسلام‌شناسان، سیاستمداران و روزنامه‌نگاران بسیاری از كشورها از اهمیت درخوری برخوردار باشد.

اگر ایران‌‌شناسی در مفهوم كلی شناخت ایران باشد، همانطور كه اشاره شد هرودت و گزنفون دو مورخ نامدار یونانی، و چند تن دیگر از سیاحان و اندیشه‌گران آن روزگار غرب، از ایران سخن به میان آورده و برای شناخت آن به مطالعه پرداخته و به نوعی ایران‌شناسی كرده‌اند. ایران‌شناسان آغاز دانش ایران‌شناسی را پس از نوشته‌های این افراد، سفرنامه‌های خارجیان و نوشته‌های جغرافی‌دانانی كه بیشتر از كشورهای اسلامی و یا از سرزمین‌های اروپایی بوده‌اند دانسته‌اند. این روند ادامه داشت تا با ترجمه آثار متعدد دانشمندان و حكمای ایرانی(كه غالباً به عربی نوشته شده بود) به زبان لاتینی، ایران‌شناسی وارد مرحله جدید و گسترده‌تری شد و ایران‌نیز همانند دیگر بخش‌های خاورزمین كه دارای تفاوتی ماهوی با غرب است، مورد مطالعه اندیشمندان غربی قرار گرفت. نهضت ترجمه آثار بزرگ حکمت، فلسفه و علوم اسلامی که آثار دانشمندان ایرانی از ارکان آن بود، همزمان با جنگ‌های صلیبی در سرزمین‌های مترقی‌تر اروپایی آغاز گردید. و تماس نزدیک با شرق که لازمه این جنگ‌ها بود اروپاییان را متوجه سیادت علمی و فرهنگی شرق و لزوم آشنایی با دانش و حکمت مشرق زمین کرد. در اواخر قرن دهم مسیحی، پاپ سیلوستر دوم این نهضت آشنایی با آثار علم و حکمت شرق را بنیاد نهاد، و در قرون یازدهم و دوازدهم عده زیادی از دانشمندان مسیحی همت ترجمه این آثار به زبان لاتینی گماشتند. در طول سه قرن بیش از سیصد کتاب مهم شرقی به لاتینی ترجمه شد که از زمره آنها می‌توان از آثار متعددی از ابن‌سینا و زکریای رازی، فارابی، بیرونی و غیره نام برد.

در آغاز سده چهاردهم میلادی انتشار سفرنامه معروف ماركوپولو عده زیادی از اروپائیان را متوجه ایران كرد. مقارن با همان زمان فعالیت‌ روحانیان كاتولیك در سرزمین‌های شرقی به علت استقرار حكومت‌های غیر مسلمان مغول در این سرزمین‌ها توسعه یافت. در اوائل این قرن به منظور آشنا كردن مبلغان اعزامی كلیسا با مشرق زمین، از طرف پاپ كلمنتوس چندین دارالعلم تدریس زبان‌های شرقی (از جمله فارسی) در ایتالیا، اسپانیا و فرانسه تأسیس شده و نخستین فرهنگ زبان فارسی را در اروپا، كشیشان فرانسیسكن به سال 1303 میلادی در رم تألیف كردند. یكی از همین كشیشان به نام «ریكاردو دامونته كروچه» در آغاز آن قرن به تبریز رفت و چند سال در آنجا ماند و فارسی را به خوبی فرا گرفت و در بازگشت خود به سال 1351 میلادی سفرنامه مهمی درباره ایران نوشت. جالب توجه‌ترین كتاب مربوط به ایران در این سده، سفرنامه معروف كلاویخو، سفیر كاستیل در دربار ایران است.

در سده‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی روابط اروپائیان با سرزمین‌های شرق اسلامی از جمله ایران توسعه روزافزون یافت. به ویژه كشورهای مختلف مسیحی اروپا، كه با استقرار حكومت عثمانی در خطر استیلای تركان عثمانی قرار گرفته بودند، متوجه ایران به عنوان رقیب نیرومند این كشور در آسیا شدند و نمایندگان و سفرای خود را به ایران اعزام كردند. این امر موجب شناسایی بیشتر ایران، كشوری كه در كتاب مقدس و در تاریخ كهن یونان و روم از آن به كرات یاد شده، گردید. این مساله و توجه به شرق كه حاصل توسعه اكتشافات دریانوردان اروپائی و كشف راه‌های تازه با آسیا بود، از اوایل قرن هفدهمدوره جدیدی را در شناسائی جهانی فرهنگ و تمدن ایران به وجود آورد كه تا به امروز ادامه دارد.

آغاز سده هفدهم در واقع آغاز نهضت آشنایی با زبان و ادبیات ایران در اروپا بود. بارنابه بریسون (Barnake brisson) در سال 1590 نخستین كتب چاپی مربوط به ایران را در اروپا با عنوان لاتینی De Regio Persarum Principatu، در پاریس، منتشر كرد، ناگفته نماند كه در طول همین سده هفدهم‌ مهم‌ترین سفرنامه‌های غربی مربوط به ایران پیاپی در اروپا انتشار یافت. در 1636 توماس هربرت (T. Herbert) شرح سفر خود به ایران و باریافتن به حضور شاه عباس صفوی را در نخستین سفرنامه ایرانی، چاپ انگلستان، انتشار داد. در 1647 سفرنامه معروف آدام اولئاریوس دانماركی كه شرح سفر چهار ساله او (1635 – 1639) به ایران بود، چاپ شد. در 1651 كرنلیوس دوبروین (C. de Bruyn) كه مدتی در تخت جمشید به سر برده و نخستین طرح‌های مربوط به این بنا را ترسیم كرده بود، شرح سفر جالب خود را در مجموعه‌ای نوشت كه بعدها در پنج جلد در آمستردام منتشر شد.

از 1658 تا 1663 سفرنامه پیترو دلاواله ایتالیایی كه از عالی‌ترین آثار نوع خود درباره ایران است، در رم و پاریس انتشار یافت. در 1676 سفرنامه تاورنیه و در 1686 سفرنامه مشهور و مفصل شاردن به زبان فرانسوی منتشر شد.

سده هجدهم را باید سده انتشار آثار بزرگ تحقیقی مربوط به تاریخ، زبان و ادبیات ایران نامید. در سده هجدهم، ایران‌شناسی در انگلستان و فرانسه رفته‌رفته رونق بیشتری یافت. با ترجمه كتاب اوستا توسط ایران‌شناس نامی فرانسوی، انكتیل دوپرون(AnquetilDuperron)، در سال 1771 ایران‌شناسی وارد مرحله‌ای تازه و نوین شد. با نشر این اثر عظیم، نهضت آشنایی با آئین باستانی ایران و تتبعات وسیع اوستایی و پهلوی در اروپا آغاز شد که در طول قرون هجدهم و مخصوصاً نوزدهم به صورت بزرگ‌رین رشته ایرانشناسی اروپا درآمد.

بسیاری از اندیشمندان نخستین ایران‌شناسان را اوستاشناسان نخستین می‌دانندو این افراد را پیشگامان ایران‌شناسی قلمداد می‌كنند.

قرن نوزدهم را می‌توان دوره اوج و کمال ایران‌شناسی مغرب زمین محسوب داشت، زیرا در این قرن در کلیه رشته‌های این فن پیشرفت‌های وسیع و بی‌سابقه‌ای صورت گرفت. انجمن‌های مهم خاورشناسی که در همه آنها رشته خاص مطالعات ایرانی وجود داشت،یکی پس از دیگری در کشورهای مترقی اروپا تاسیس گردید، و صدها خاورشناس که عده مهمی ازآنها رشته ایران‌شناسی را برگزیده بودند در این انجمن‌ها به کار پرداختند. تقریباً همه آثار بزرگ ادبیات ایران به زبان‌های مختلف اروپایی ترجمه شد.

در طول همین قرن، در چندین کشور غیر اروپایی به خصوص در امریکا و هندوستان و عثمانی نیز کارهای تحقیقی و ادبیدر خوره توجهی درباره ایران صورت گرفت و با كشف رمز خط میخی فارسی باستان به همت راولینسن (H. Rawlinson) فصل جدیدی در دفتر ایران‌شناسی گشوده شد.

در اوایل قرن بیستم كشف گنجینه گران‌بهای اسناد و نوشته‌های ایرانی در تُرفان دریچه تازه‌ای را بر شناسائی فرهنگ كهن ایران گشود. به رغم دو جنگ جهانی در سده بیستم، ایران‌شناسی همچنان رونق و گسترش یافت و تفاوتی كیفی را میان ایران‌شناسان در سده‌های نوزدهم و بیستم می‌توان مشاهده كرد، در سده ‌نوزدهم ایران‌شناسان بزرگ‌تری وجود داشتند و در سده بیستم ایران‌شناسی وسیع‌تری وجود دارد. سده نوزدهم از حیث پدیدآوردن دانشمندان برجسته، قرن طلایی ایران‌شناسی بود اما كمیت كار در اینرشته و تعداد مراكز مطالعات و مدارك و اسناد مورد استفاده به پای سده بیستم نمی‌رسید.

ایرانشناسان

نويسنده : نجمه ملک پورتاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1392

ایرانشناسی به مجموعه‌ای از مطالعات منظم و علمی مربوط در تمامی شاخه‌های حوزه علوم انسانی درباره تاریخ، فرهنگ و جغرافیای ایران در دوره‌های مختلف تاریخ اطلاق می‌شود. خاورشناسان مفهوم ایرانشناسی را در ابتدا یكی از زیر مجموعه‌های خاورشناسی قرار داده‌اند. و «ایرانشناس» به فردی گفته می‌شود كه به مطالعات درباره ایران در تمامی مسائل مربوط به جلوه های گوناگون فرهنگ و تمدن ایرانی می‌پردازد .

ایرانشناسی یا مطالعات ایرانی همچون دیگر شعبه‌های خاورشناسی، مانند مصرشناسی و چین‌شناسی، امروز از استقلال تحقیقاتی برخوردار است و همایشها و نهادها و نشریات ویژه ایرانشناسی مؤید این معنا است. با این حال، در مطالعات مربوط به ایران نه تنها از مطالعات و تحقیقات خاورشناسی نمیتوان صرفنظر كرد، بلكه بهتر است ویژگی‌ها و جهت‌گیری‌های خاورشناسی به ایران و مسائل ایران تسری داده شود.

ایرانشناسی لفظ نو ساخته‌ای است كه ابتدا كاربرد آن در جهان خاورشناسی بوده است .عنوان دیگری كه برای این رشته پژوهشی به كار می‌رود «مطالعات ایرانی» است كه از نیمه دوم سده هجدهم در لغت‌نامه‌های انگلیسی گنجانده شده بود. و هانری كربن در سال 1946 در گزارشی، كه با عنوان «وضعیت كنونی مطالعات ایرانی در ایران» برای فرهنگستان كتیبه‌ها و علوم ادبی پاریس فرستاد، نخستین بار اصطلاح«ایرانولوژی» را به كاربرد.

دانش ایرانشناسی مانند شاخه‌های دیگر خاورشناسی توسط اروپاییان پیگیری شده و مانند سایر شاخه‌ها، جزیی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر شرق به شمار آمده است. دولت‌های استعمارگر به همان اندازه كه به كارشناسان نظامی و اقتصادی نیازمند بوده‌اند، كسانی را نیز لازم داشته‌اند كه از فرهنگ، زبان و روانشناسی مردم سرزمین‌های تابع و مورد نظرشان خوب آگاه باشند تا كار اداره و بهره‌برداری از این سرزمین‌ها را آسان كنند.

بجرئت می‌توان گفت كه بسیاری از ایرانشناسان بزرگ دنیا در سایه حمایت مادی و معنوی استعمار وسایل كار خود را فراهم كردند و به منابع كمیاب و گرانبهای شناخت ایران و خاور زمین دست یافتند بطور كلی ایرانشناسی در مرحله تكوینی خود در انحصار خاورشناسی اروپایی و به شكل گوناگون با سیاست مرتبط بود و در همان چارچوب ذهنی حاكم بر جریان خاورشناسی حركت میكرد. اما در عین حال كوششها‌ و خدمات محققان و دانشمندان اروپایی كه بسیاری از آنها با استعمار و بطور كلی سیاست روز سر و كار نداشته‌اند را در شناسایی و معرفی وجوه گوناگون تمدن، فرهنگ و تاریخ ایران در طول تاریخ نه چندان كوتاه ایرانشناسی نمی‌توان نادیده گرفت و آنچه كه باید مورد توجه قرار گیرد اینكه با دیده انتقادی به روشها، تحقیقات و آثار ایرانشناسان نظر افكند و نادرستی‌ها و نارسایی‌های آن را دریافت و ارزشهای آن را ارج نهاد. به ویژه كه اكنون محققان و پژوهشگران ایرانی نیز خود در این عرصه صاحبنظر و فعال‌اند و تلاش ایرانیان در مطالعات و تحقیقات مربوط به ایرانشناسی قابل توجه و چشمگیر است.

بطور كلی مطالعاتی كه از قرنهای گذشته تا كنون درباره ایران انجام شده است، به دو دسته تقسیم می‌شود: دسته اول شامل آنهایی است كه بدون دید و نقد علمی و غالباً بر اثر مشاهدات یا مسموعات تألیف و تنظیم شده‌اند. اینگونه آثار اغلب به دوران تاریخی یا پیش‌علمی مربوط‌ا‌ند، آثاری كه نویسندگان یونانی و رومی یا مسلمانان و پس از آن سفیران، سیاحان و بازرگانان از خود بر جای گذارده‌اند در این دسته جای میگیرند.

دسته دوم، شامل تتبعات، تحقیقات، مطالعات، اكتشافات و تجسسات مختلفی است كه با دید انتقادی و بقصد روشن شدن تمدن و فرهنگ ایران و معرفی آن انجام شده است. طبعاً این آثار در آینده تكمیل میشوند‌ و بسیاری از آنها بتدریج كهنگی میپذیرند و با پژوهشها و بررسیهای تازه‌تر از میان میروند؛ بنحوی كه بخشی از مأخذ دسته اخیر امروز قابل اعتنا نیستند.

با توجه به تدوین و ابلاغ سیاستها و برنامه‌های راهبردی مدیریت جدید بنیاد ایرانشناسی و معاونت پژوهشی بنیاد ایرانشناسی «گروه پژوهشی ایرانشناسان» تلاش دارد تا از فعالیتها و تحقیقات مربوط به ایرانشناسی را در حد مقدور پیگیری و به مطالعات و بررسیهای علمی درباره ایرانشناسان و آثار آنها در سراسر جهان بپردازد و با همكاری پژوهشگران و اندیشمندان ایرانی و خارجی و با به كار بردن شیوه‌‌های تحقیق پویا و كارساز باب دیگری را در ایران پژوهی باز نماید.

کلیه حقوق برای وب سایت بنیاد ایران شناسی محفوظ است. ©١٣٩5

نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی جنوبی،خیابان ایران شناسی،شهرک والفجر

طراحی و اجرا: اداره رایانه و فناوری اطلاعات