بنیاد ایران شناسی-معاونت پژوهشی
حكومت قاجار و نارضایتی مردمی

نويسنده : (امیر) حمدالله صادقی نیاتاريخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

حكومت قاجار و نارضایتی مردمی

به مناسبت سالروز لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیت الله میرزا حسن شیرازی ( 1270 ه . ش )

در دوران حكومت سلاطین قاجار بر ایران ، شاه مانند گذشته از قدرتی پر دامنه ومطلق العنان برخودار بود . اعلان جنگ ، عقد صلح ، بستن پیمان ، واگذاری تیول ، اعطای مناصب ،و تعیین و وصول مالیات با او بود . او بالاترین مرجع در نظام قضایی كشور محسوب می شد ، اختیار مرگ و زندگی همه اتباع كشور در دست او بود . شاه نهایتاً می توانست نسبت به مال و منال هر یك از شهروندان كشور ادعا داشته باشد .

با این اختیارات ، شكل حكومتی ایران ، استبدادی و آمرانه بود و این استبداد و آمریت تاپایین ترین سطوح دولت امتداد و بازتاب می یافت . در حوالی سال 1800 م. (1800 م. / 1178 ش ) دیوان سالاری ایران شكل كاملاً جنینی داشت و اندازه اش كوچك بود . اما در طی سده نوزدهم ، دستگاه حكومتی دولتی رشد كرد و به صورت نوینی در آمد به نحویكه وقتی به سالهای دهه( 1890 م. / 1278 ش ) می رسیم ده وزارتخانه در ایران مشغول فعالیتند . خدمات پستی ، روزنامه رسمی ، تلگراف و آموزش و پرورش جزو حوزه هایی بودند كه به صورت نوین اداره می شدند . در قلمرو سنتی دولت ، فتحعلیشاه ( 1834 – 1797 م. / 1212 – 1175 ش ) و ناصر الدین شاه (1274 – 1226 ش / 1896 – 1848 م. ) حرمسرای بزرگی داشتند ( ناصر الدین شاه 200 همسر داشت كه هر همسری خدمتكاران ، ندیمه ها ، كالسكه و تشكیلات خاص خود را دارا بود ) .

زنان حرمسرای شاه نفوذ زیادی در دربار اعمال می كردند و شاهدختها از طریق ازدواج با حكام ، مقام های دولتی ، روحانی و سایر مقام های بلند پایه بر دامنه نفوذ خود بر دربار می افزودند . در رأس دستگاه دیوان سالاری ، هرپست و اداره به صورت ملك خصوصی دارنده مقام تلقی می شد . رهبری دیوان سالاری به دست خانواده های معدود حاكم افتاده بود و اینان سخت بایكدیگر هم چشمی و رقابت می كردند. حكام و والیان در آغاز از میان خانواده ها و قبایل بزرگ برگزیده می شدند كه از جمله تعداد زیادی از شاهزادگان قاجاری به این مقام منصوب شدند.

این تغییر در مقایسه با دوره صفویه ( قبل از سال 1600 م. ) بدان معنا بود كه در مركز هر ایالت ، شكل كوچكی از دربار تهران وجود داشت و مردم آن ایالت بار سنگین هزینه ها را تحمل می كردند . حكام از خود مختاری نسبتاً عمده ای در قلمرو خویش برخودار بودند و بخش اعظم مازاد حوزه تحت فرمان خویش را نزد خود نگاه می داشتند.

شاهان قاجار برای درمان بحرانهای مالی مختلف ، مقامها و مناصب حكومت ایالتی ، ضرابخانه و گمرگ را به مزایده می نهادند.

در نیمه دوم سده نوزدهم ، حكومت ایالتها به طور عادی به مزایده گذاشته می شد و هر كس پول بیشتری می داد حكومت از آن او می شد . برنده مزایده در مقام حاكم ایالت ، سعی می كرد از طریق مالیاتهای مختلف در آمد كسب كند . پس هر ایالت را به چند ولایت و ناحیه تقسیم می كرد وبه همان روال مقامهای ایالتی را به مزایده می نهاد.

بار همه این مزایده ها و هزینه ها در نهایت به دوش دهقانان می افتاد كه در پایین ترین رده اجتماعی قرار داشتند و می بایست همه این وجوه را بپردازند . در سال ( 1271 ش / 1893 م. ) امین السلطان صدر اعظم ، به لاسلز وزیر مختار بریتانیا گفت :« از ما هیچ نوع میهن پرستی را انتظار نداشته باشید . چنین چیزی در كشور وجود ندارد . در عوض تا بخواهید نفع شخصی ، آزو شره فراوان است . از این كه بگذریم كسی به سایر مسایل كاری ندارد » . (1)

در ایالتها نیز مانند تهران ، امر گرد آوری مالیاتها و فروش منصب موجب كم شدن درآمد دولت و افزایش بار سنگین مالیاتها بر دوش طبقه های پایین می شد . اداره شهرها به شیوه ای بود كه اخاذی چندان به طور آشكار صورت نمی گرفت زیرا مقامهای بلند پایه شهری را شخص شاه تعیین می كرد و آنها معمولاً به افكار عمومی شهرنشینان توجه نداشتند .

كشور دارای دو نظام حقوقی و قضایی بود ، یكی داروغه كه به تخلفات شهری رسیدگی می كرد و دیگری حاكم شرع كه به دعاوی مدنی و شخصی می پرداخت .

دولت قاجار در مقایسه با دولت صفوی ، کوچکتر و رشوه گیر تر بود ، هر چند از نظر نهادی در سال 1900 بیش از سال 1800 از استحکام برخوردار بود ، اما به اندازه ی صفویه بر اوضاع کنترل نداشت . ناتوانی دولت قاجار تا حد زیادی ناشی از وضعیت بحرانی مالی هم بود که تقریباً در تمام طول حکومت این سلسله ادامه یافت . بحران مالی خود تا حدی معلول ضعف قاجاریه و نظام جهانی بود که سرانجام راه را برای بحران مشروعیت در برابر جامعه ی مدنی هموار نمود .

نخستین گزارش مربوط به بحران مالی دولت قاجار به دهه ی 1820 بر می گردد که این کمبود و کاهش در اوایل دهه ی 1830 به یک بحران تمام عیار منجر گردید . علت آن نیز جنگهای روسیه و ایران بود که طی آنها، هم بخشهایی از ایران جدا شد و هم بار سنگین غرامت جنگی به دوش ایران افتاد . به اعتقاد لمبتون « از حکومت محمد شاه قاجار ( 1848 – 1834 م. ) به بعد ایران مدام با بحرانهای مالی روبرو بوده است . » (2)

بحرانهای مالی و تلاشهای نومیدانه متعاقب آنها ( استقراض خارجی ، واگذاری امتیازاتی به بیگانگان ، کاهش دادن ارزش پول و سوء استفاده و فساد ناشی از فروش و حراج مناصب دولتی ) بر آتش نارضایتی نفت پاشید و دولت قاجار را با بحران فزاینده ی مشروعیت روبرو ساخت .

در پایان سده ی نوزدهم واقعیت قدرت دودمان قاجار با آنچه در نوشته ها می آمد فاصله ی زیادی داشت . آبراهامیان می نویسد : « قاجاریه خودکامگانی بدون ابزار خودکامگی بودند .این سایه های خدا بر روی زمین ، فرمانشان در مناطق دور از پایتخت نادیده گرفته می شد ؛ شاه شاهان در برابر تظاهرکنندگان مسلح بر خود می لرزید .این حاکمان مستبد با اجازه ضمنی قدرتمندان ایالتها ، رهبران دینی و مقامهای محلی حکومت میكردند.» (3)

تنها قدرتهای خارجی نبودند كه اداره نقاط دور دست را از تهران با مانع و مشكل روبرو می ساختند ، بلكه خود كامگی روسای ایلات و قبایل مختلف و همچنین حملات راهزنان نیز اعتبار و حیثیت دولت مركزی را نزد مردم ایران ، زیر سؤال می برد . یك گام اساسی درفرسایش قدرت مطلقه شاهان قاجار ، جدا شدن منابع مشروعیت مذهبی و سیاسی بود كه در نیمه اول سده نوزدهم روی داد .

مجتهدان بزرگ ، شاه را سایه خدا بر روی زمین ( ظل الله ) می نامیدند اما او را عاری از صفات خدایی می دانستند . شاه نایب امام هم نبود . از همین جا نوعی جدایی و تفكیك در كارکردهای دینی و سیاسی پدید آمد ، هر چند تا مدتها وجود شاهان برای حفظ نظم و وجود علما برای حفظ دین لازم بود . شاه بدان سبب كه سایه خدا بر روی زمین بود مشروعیت داشت و از طرف دیگر ، دربار نیز مجتهدان اعلم را « نایبان امام زمان » می دانست .

در بعد دینی شــــاه نیز مثل هرمومن معتقد دیگر تابع مرجع تقلید بود و از یك مجتهد بزرگ تقلید می كرد، اما در عین حال « پادشاه اسلام و امت شیعه » بود و وظیفه داشت در برابر تجاوز و تعرض كافران به اسلام به دفاع از آن اقدام كند .

جدایی سیاست و مذهب یا جدایی دولت و روحانیت معمولاً موجب می شد كه در پاره ای از اوقات بین این دو نهاد همكاری وجود داشته باشد ولی ضمناً در اثر گسترش نارضایتی های مردمی ، زمینه های رویا رویی این دو نیز فراهم گردد .

در طول سده نوزدهم مناسبات دولت و روحانیت بین این دو قطب نوسان می كرد، اما بتدریج به قطب رویا رویی نزدیك شد . وجود نهاد مذهبی كه در برابر دولت قرار داشت و در آن ادغام نشده بود، برای حكومتگران قاجار و برای حفظ توازن بین دو نهاد ، وضعیتی ظریف و حساس را بوجود آورده بود ؛ در معنایی كلی ، اطاعت از حكومت ، هر چند كه نامشروع به شمار می آمد ، امری عادی بود زیرا مردمان را در برابر نا امنی و آشوب حفظ می كرد . اما در اواخر قرن نوزدهم موقعیت علما دستخوش دگرگونیهای درخور توجهی شد . شكاف میان آنان و حكومت ژرفتر گشت و دیگر احتمال نمی رفت كه مجتهدان آن روزگار حكمرانی را، نایب امام بخوانند . (4)

مهمترین عاملی كه باعث گردید برداشت روحانیت ازشاهان سلسله قاجار بتدریج از اواسط قرن نوزدهم تغییر كند، این بود كه آنان قاجاریه را به چشم دولتی می نگریستند كه با آهنگی فزاینده با قدرتهای نامسلمان همكاری می كنند ، قدرتهایی كه می خواهند جامعه اسلامی ایران را نابود سازند.

بدین ترتیب دیده می شود كه نخستین رگه های جدایی دین از سلطه سیاسی درجامعه ایران در اوایل قرن بیستم آنچنان تحول می یابد و شكل می گیرد كه روحانیت به مداخله در سیاست می پردازد . چون متوجه می شود دولت بجای دفاع از امت شیعه مذهب و رویا رویی باقدرتهای اجنبی ، با آنها مغازله می كند . تماس با غرب، غیر از پدید آوردن روشنفکران جدید و طبقه متوسط سنتی، نارضایی اجتماعی وسیعی نیز ایجاد کرد.

قاجارها هرگز نتوانستند بر این احساسات ضد حكومتی فائق آیند . به موازات انتقاد روحانیت ازقاجاریه به اینكه نتوانسته اند از اسلام در برابر كافران و بی دینان دفاع كنند ، روشنفكران نیز حكومت خودسرانه شاهان قاجار را مورد انتقاد قرار می دادند و معتقد بودند حكومت قانون و در نهایت ، قانون اساسی و مشروطیت باید جلوی حكومت مطلقه را بگیرد و آن را مهار كند .

روشنفکران نگران پیشرفت، نارضایتی فزاینده خود را از حرکت بطئی نوسازی و رشد فراوان فساد دربار اظهار می داشتند. طبقه متوسط سنتی، بی دفاع در برابر رقبای بیگانه، کم کم دریافتند که قاجارها بیشتر در صدد تقویت دولت در برابر جامعه اند تا حمایت جامعه در برابر قدرتهای سلطه جو . در این میان سطح زندگی عامه مردم به ویژه توده دهقانان و پیشه وران شهری، از سویی بر اثر رقابت با غرب، از طرفی در نتیجه واگذاری هر چه بیشتر امتیازات و از جانبی به دلیل آنکه تولید ناخالص ملی با رشد تدریجی جمعیت کاهش می یافت، روز به روز بر دامنه نارضایتی شان افزوده می شد.

در نظر مجدالاسلام کرمانی نمونه روشنفکران اواخر قرن نوزدهم، سلسله فاسد قاجار به کمک مقامات غرب و با فروختن اراضی، واگذاری امتیازات و مزایا، و حتی فروختن دهقانان به بردگی برای ترکمنها (خلاصه همه مملکت) و بر باد دادن عواید آن در دربار، تجملات، مستمریها، هدایا و مسافرتهای خارج، کشور را تاراج می کردند. (5)

شواهد آماری اندکی درباره شدت نارضایی اجتماعی وجود دارد، اما مطالب مستند کافی در دست است که نشان می دهد خصومت مردم به خصوص مردم شهرها، با غرب، قاجارو گروههای مرتبط با غرب در نیمه دوم قرن نوزدهم فزونی یافت.

در نیمه اول قرن، اروپاییانی چون اوزلی ، موریه و شیل آزادانه در مساجد، تعزیه و حتی دسته های عزاداری حضور داشتند. علاوه بر این، اقلیتهای مسیحی آزادانه مدارس، چاپخانه ها و کلیساهای خود رابدون برخورد با مخالفتهای چندانی از سوی حکومت یا مردم مسلمان تأسیس می کردند. سیاحان غربی تقریباً با خصومتی از سوی مردم مواجه نشدند. کونولی پس از اقامت در شهر مقدس مشهد می نویسد که «هیچ رفتار سویی ندیدم . هر روز تمام نقاط شهر را زیر پا می گذاشتم و هرگز کوچکترین تعرضی به من نشد.»

شیل در سراسر کشور شاهد « خداپرستی و آزادی بیان مذهبی» بود. مسیو تانکواین دیپلمات فرانسوی گزارش می دهد که :« هرگز حتی از پایین ترین رده ها سخنی در حمله به دین خودمان نشنیده ام.» (6)

اما این فضا در نتیجه جنگ با بیگانگان و به خصوص پس از معاهده خفت بار ترکمنچای به تدریج عوض شد. تزار روسیه بلافاصله پس از انعقاد معاهده، گریبایدوف، نمایشنامه نویسی که در تحقیر همه آسیایی ها به خصوص ایرانی ها انگشت نما بود را برای اجرای مواد مربوط به تجزیه خاک ایران فرستاد. گریبایدوف پس از رسیدن به تهران به قزاقهای محافظ خود اجازه داد که در خیابانها تظاهرات مستانه بر پا کنند و با خودداری از درآوردن چکمه هایش به دربار اهانت کرد و به افرادش دستور داد برای رها ساختن مسیحیان سابق که اکنون برده های مسلمانان بودند، وارد خانه های مردم شوند. نتیجه این اعمال تعجب آور نبود. اعتراضهای مردمی از هر سو نسبت به این حرکات بلند شد و بالاخره کاسه صبر مردم لبریز شد و روزی جماعت عظیمی از بازار به راه افتاد و در جلوی اقامتگاه هیأت نمایندگی روسیه گرد آمدند. قزاقها هراسان از اجتماع مردم به روی آنها آتش گشودند و از این رو خشم مردم به تهاجمی خشونت بار تبدیل شد که به کشته شدن حدود هشتاد تن از افراد هیأت روسی و غارت اقامتگاه هیأت انجامید.

اگر چه خشونتی که در ماجرای گریبایدوف صورت گرفت دیگر تکرار نشد ، اما احساسات نهفته در این خشونت در سالهای آتی قرن همچنان به جا ماند. اروپاییان دیگر جرأت نداشتند در اماکن مقدس، مراسم تعزیه و دسته های عزاداری ماه محرم حضور یابند. نارضایی فزاینده عمومی در بحران تنباکو در سالهای (1892-1890 م.) به صورت توده ای درآمد. این بحران به سبب آنکه ناصرالدین شاه امتیاز انحصار توزیع و فروش تنباکو را به یک انگلیسی به نام سرگرد تالبوت واگذار کرد، پدید آمد و به سرعت تبدیل به اعتصاب عمومی بازارهای عمده شیراز، تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، قزوین، یزد و کرمانشاه شد.

اعتصاب عمومی، به حمایت فتوای مذهبی تحریم استعمال تنباکو، فراتر رفت و به صورت تحریم تنباکواز سوی مصرف کنندگان در سراسر کشور در آمد. تحریم مصرف کنندگان مورد پشتیبانی روسیه، مجتهدان کربلا، سید جمال الدین اسدآبادی در استانبول، ملکم خان درلندن، تظاهرکنندگان تهدیدگر در خیابانهای تهران و حتی افراد حرمخانه شاهی قرار گرفت که بالاخره ناصرالدین شاه را مجبور به لغو امتیاز کردند. این بحران نمایانگر تغییرات اساسی در ایران قرن نوزدهم بود و ثابت کرد که طغیانهای محلی اکنون می توانست به صورت شورشهای سراسری درآید. روحانیون، روشنفکران و طبقه متوسط سنتی می توانستند همکاری کنند و شاه برخلاف ادعایش پهلوان پنبه ای بیش نبود. جنبش تنباکو در واقع تمرینی برای انقلابات آینده در ایران بود. به دنبال لغو امتیاز تنباکو، دولت ناچار شد برای پرداخت غرامت به صاحب امتیاز در 1892 م. به استقراض خارجی متوسل شود . با کاهش ارزش تومان ، نرخ مالیاتها افزایش یافت و سرانجام با از بین رفتن تولید ابریشم ، یکی از منابع درآمد دولت نیزاز بین رفت .

جنبش تنباکو، عامل بسیار نیرومند و اثرگذاری را که تا آن زمان در معادلات سیاسی و اجتماعی، از سوی اعضای هیأ ت حاکمه و نمایندگان نیروهای استعماری، گروههای اصلاح طلب و آزادیخواه، روشنفکران و حتی اکثریت معترض ولی خاموش مردم پنهان مانده و به عبارتی اصلاً به حساب نمی آمد را ، آشکار و معرفی نمود.

و این عامل نیرومند دراساس دین اسلام و مذهب شیعه بود که پس از ورود اسلام به ایران تبدیل به ملاط جامعه ایران شده بود . هر چند بعد از این واقعه و انقلاب مشروطیت بازهم این ملاط و عامل همبستگی مردم مدتها از دید و نظر گروههای فوق الذکر و حتی تحلیل گران روابط سیاسی و اجتماعی (چه داخلی و چه خارجی) پنهان ماند، اما واقعیت این است که این عامل بسیار مهم و تأ ثیرگذار در بستر تحولات سیاسی بعدی زمینه ساز گرایشها و حرکتهای مردمی- مذهبی گوناگونی در ایران شد به نحوی که بسیاری از جنبشهای مردمی سالهای بعدی ، خصوصاً انقلاب اسلامی مردم ایران را نمی توان بدون توجه به آن توضیح داد.


منابع:

1 – فوران، جان، مقاومت شكننده، ترجمه احمد تدین، ص 215.

2– همان، ص 218 . به نقل از: Lambton, " Persian trade ," 237.

3– همان، ص 220. به نقل از: Abrahamian ,"Oriental Despotism" ,13.

4– لمبتون، ان. كی. اس، نظریه دولت در ایران، ترجمه چنگیز پهلوان، صص 120- 119 .

5- کرمانی، مجدالاسلام، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، اصفهان 1351، ج3، صص 114- 99.

6- آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ص 65.

کلیه حقوق برای وب سایت بنیاد ایران شناسی محفوظ است. ©١٣٩5

نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی جنوبی،خیابان ایران شناسی،شهرک والفجر

طراحی و اجرا: اداره رایانه و فناوری اطلاعات