بنیاد ایران شناسی-معاونت پژوهشی
فردوسی

نويسنده : تاريخ: سه شنبه 25 فروردین 1394

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ( زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان ) ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایران است. فردوسی را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.

استاد بزرگ بی بدیل ، حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی، حماسه سرای بزرگ ایران و یكی از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار ملت ایرانست كه به علت همین عظمت مقام و مرتبت، سرگذش مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانه و روایات مختلف در آمیخته است.

مولد او قریه باژ از راء ناحیه طابران ( یا : طبران ) طوس بود، یعنی همانجا كه امروز آرامگاه اوست، فردوسی در آن دِه در حدود سال 329 – 330 هجری، در خانواده ای از طبقه دهقانان چشم به جهان هستی گشود.

بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت فردوسی

در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است. هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.

بنیاد ایران شناسی این روز گرامی را به کلیه دوستداران فردوسی ، شاعر حماسه سرا و وطن پرست و همچنین هموطنان عزیز تهنیت و شادباش می گوید .

زایش و نام و نشان

کنیه وی ابوالقاسم و تخلصش فردوسی است. در منابع مختلف و در مقدمه برخی نسخه‌های خطی شاهنامه وی خود را با نام منصور یا حسن معرفی کرده است. معتبرترین نام این شاعر ایرانی ابوالقاسم فردوسی توسی است.[۵] اینکه چرا شاعر تخلص فردوسی را برای خود انتخاب کرده است مشخص نیست امکان دارد این موضوع به دیدار وی با سلطان محمد غزنوی بازگردد. گویا سلطان محمود چنین لقبی به فردوسی داده و منطور وی مردی که از بهشت آمده بوده است.

بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود.

سال زایش فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری از آنجا دریافته شده‌است که در یکی از سروده‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ هجری قمری (برابر با ۳۷۵ خورشیدی) را دریافت کرد.

و هم‌چنین با درنگریستن به این که فردوسی در سال ۳۸۷ قمری، پنجاه و هشت ساله بوده‌است، می‌توان درست بودن این گمان را پذیرفت.

نظامی عروضی، نخستین پژوهنده‌ای که دربارهٔ زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، زایش فردوسی را در روستای «باز» (پاژ) دانسته‌است. بن‌مایه‌های تازه‌تر روستاهای «شاداب» و «رزان» را نیز جایگاه زایش فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.

نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی) و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه، «حسن» نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون ترجمهٔ عربی بنداری، پیشگفتار دست‌نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را «منصور» گفته‌اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمهٔ کهن شاهنامه «علی» گفته شده‌است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین بن‌مایه‌ها، نام «حسن بن علی» را پذیرفتنی دانسته‌است و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.

پرورش و بالندگی

بر پایهٔ اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامهٔ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است.

چنان كه می دانیم "دهقانان" یك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ی ساسانیان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامی) در ایران زندگی می كردند و یكی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكیل می دادند و صاحب نوعی "اشرافیت ارضی" بودند.

آغاز زندگی فردوسی با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان هم‌زمان بود که از سده سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سده چهارم رسید و مرکز اصلی آن خراسان و سرزمین‌های ماوراءالنهر بود. در همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود به زبان پارسی دری توانی مضاعف بخشیدند و آنرا به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند.

زندگانی آنان در كاخهایی كه در اراضی خود داشتند می گذشت.آنها به وسیله ی "روستاییان" از آن اراضی بهره برداری می نمودند و در جمع آوری مالیات اراضی با دولت ساسانی و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاری داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدریج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضییقات گوناگون از بین رفتند.

اینان در حفظ نژاد و نسب و تاریخ و رعایت آداب و رسوم ملی، تعصب و سختگیری خاص می كردند و به همین سبب است كه هر وقت در دوره اسلامی كسی را "دهقان نژاد" می دانستند مقصود صحت نژاد ایرانی او بود و نیز به همین دلیل است كه در متون فارسی قرون پیش از مغول "دهقان" به معنی ایرانی و مقابل "ترك" و "تازی" نیز استعمال می شده است .

دربارهٔ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌است. هم‌چنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.

آغاز زندگی فردوسی هم‌زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود. در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد.

سروده‌های جوانی

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. این گمانه می‌تواند یکی از سببهای ناهمگونی‌های زیاد ویرایشهای دستنویس شاهنامه باشد. به این سان که ویرایشهای کهن‌تری از این داستانهای پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده باشد.

از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که فردوسی در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و دقت نظر در سروده‌ها و نوشته های پیشینیان خویش سرمایه کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایه او در سرایش شاهنامه شده‌است. هم‌چنین از شاهنامه چنین برداشت می شود که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.

فردوسی ظاهراً در ابتدای قتل دقیقی ( حدود 367- 369 ه ) به نظم داستانهای منفردی از میان داستانهای قدیم ایرانی سرگرم بود، مثل داستان "بیژن و گرازان"، كه بعدها آنها را در شاهنامه ی خود گنجانید و گویا این كار را حتی در حین نظم شاهنامه ابومنصوری یا بعد از آن نیز ادامه می داد و داستانهای منفرد دیگری را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان دیو، داستانهای مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در می آورد .اما تاریخ نظم این داستانها مشخص نیست و تنها بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتا روشن و آشكاری است. مثل داستان سیاوش كه در حدود سال 387 ه. سروده شده و نظم داستان نخجیر كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسیاب كه در 389 شروع شد.

فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.

به نظر می رسد که نخستین اثر اصیل فارسی که به خط عربی نوشته شده مقدمه « ابومنصوری شاهنامه » باشد که در سال 957 م . در شهر توس ( خراسان ) به رشته تحریر درآمده . این مقدمه به نام ابومنصورمحمدبن عبدالرزاق طوسی ، حاکم توس می باشد . به ابتکار وی در آن زمان افسانه های کهن گرد آمد و بعدها یکی از منابع « شاهنامه فردوسی » قرار گرفت .

سُرایش شاهنامه

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) به انجام رساند .

این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود.

فردوسی به خاطر تعلق به این جامعه، از تاریخ ایران وسرگذشت نیاكان خویش آگاهی داشت، به ایران عشق می ورزید، به ذكر افتخارات ملی علاقه داشت. وی از خاندانی صاحب مكنت و ضیاع و عقار بود و به قول نظامی عروضی صاحب چهار مقاله، در دیه باژ «شوكتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود».

ولی این بی نیازی پایدار نماند؛ زیرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتی تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نیستی و فراموشی یافت زندگی خود را به احیاء تاریخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در این راه یاری گرفت.

از تهیدستی نیندیشید، سی سال رنج برد، و به هیچ روی، حتی در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نایستاد، تا شاهنامه را با همه ی رونق و شكوه و جلالش، جاودانه برای ایرانی كه می خواست جاودان باشد، باقی می گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد».

فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است .

فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است:

علت بی توجهی سلطان محمود به فردوسی

درباره این که چرا سلطان محمود به فردوسی بی اعتنایی کرد گفته اند: فردوسی از پیروان اهل بیت بود و سلطان محمود را با شیعیان میانه ای نبود. نظامی عروضی می گوید: سلطان محمود مردی متعصب بود و اطرافیان وی که با فردوسی دشمن می داشتند به سلطان گفتند که او مردی رافضی (شیعه) است و این بیت هار ا دلیل رفض (و شیعه بودن) اوست.

خردمند گیتی چو دریا نهاد

برانگیخته موج از او تندباد

چو هفتاد کشتی در و ساخته

همه بادبان ها برافراخته

میانه یکی خوب کشتی عروس

برآراسته همچو چشم خروس

پیمبر بدو اندرون با علی

همه اهل بیت نبی و وصی

اگر خلد خواهی به دیگر سرای

به نزد نبی و وصی گیر جای

گرت زین بد آید گناه من است؟

چنین دان و این راه، راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم

یقین دان که خاک پی حیدرم

حب علی (ع )

فردوسی، ازدوستان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت و شیفته مقام حضرت علی (ع) بوده است. این معنا در اشعار بسیاری از فرودسی تجلی یافته است.

مرا غمز کردند کان بد سخن

به مهر نبی و علی شد کهن

هر آن کس که در دلش بغض علی است

از او خوارتر درجهان گو که کیست

منم بنده هر دو تا رستخیز

اگر شه کند پیکرم ریز ریز

من از مهر این هر دو شه نگذرم

اگر تیغ شه بگذرد ازسرم

من بنده اهل بیت نبی

ستاینده خاک پای وصی

نترسم که دارم ز روشن دلی

به دل مهر جان نبی و علی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم و علی ام در است

درست این سخن گفت پیغمبر است

فردوسی، شاعری آزاده

یکی از دلایلی که فردوسی مورد بی مهری سلطان محمود قرار گرفت این بود که او شاعر درباری نبود. سلطان محمود انتظار داشت که او هم مانند دیگر شاعران، جیره خوار درگاه او باشد و جز به ستایش او به کاردیگری نپردازد. او انتظار داشت که فردوسی هم همانند فرخی، عنصری و عسجدی در مدح او قصیده ها بسراید و زندگانی او را به نظم درآورد، اما فردوسی نه تنها شاعر مدیحه سرای مزدبگیر نبود بلکه به عکس گاه بیت هایی گفته بود که به سلطان محمود کنایه می زد. از جمله از زبان «رستم فرخزاد» قرن او را که قرن چهارم هجری است این گونه پیش بینی کرده بود:

بداندیش گردد پدر بر پسر

پسر بر پدر همچنین چاره گر

بر این سالیان چارصد بگذرد

کزین تخمه گیتی کسی نسپرد

شود بنده بی هنر شهریار

نژاد و بزرگی نیاید به کار

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

بریزند خون از پی خواسته

شود روزگار مهان کاسته

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایگاه ویژه ای دارد. شاعر با تجسم رخدادها و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده، او را همراه با خود به متن حوادث می برد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی بیشتر توصیفهای طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی، موجب هماهنگی جزیی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است.

موسیقی

موسیقی از عناصر اصلی شعر فردوسی به شمار می رود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. فردوسی علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی، تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظه های طبیعت و زندگی، از دیگر ویژگیهای مهم شعر فردوسی است.

سرچشمه داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب، چون به دستور «ابومنصور توسی» و با سرمایه او فراهم آمد، به «شاهنامه ابومنصوری» مشهور است و جزء تاریخ گذشته ایران به شمار می رود. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود، در برخی از نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این، یک شاهنامه منثور دیگر به نام «شاهنامه ابوالموید بلخی» نیز قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف شده است، اما چون به کلی از میان رفته، نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد. پس از این دوره، در قرن چهارم، شاعری به نام «دقیقی» به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را آغاز کرد. دقیقی، زرتشتی بود و در جوانی، اشعاری در مدح برخی از امیران چغانی و سامانی سرود و جوایز گرانبهایی دریافت کرد. وی به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ابومنصوری را - که به نثر بود- به نظم در آورد. دقیقی بیش از هزار بیت از این شاهنامه را نسروده بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 ﻫ.ق) و فردوسی، استاد و همشهری دقیقی، کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو، می توان شاهنامه دقیقی را سرچشمه اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست. بخشهای اصلی شاهنامه موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم، از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا سرنگونی حکومت ساسانیان به دست اعراب است كه به سه دوره اساطیری پهلوی و تاریخی تقسیم می شود .

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد، از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان به وجود آمد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن، در این دوره صورت می گیرد. در این عهد، بیشتر جنگها داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگترین مشکل این عصر بوده است (برخی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که همواره با آریاییهای مهاجم، جنگ و ستیز داشته اند).

در پایان این عهد، ضحاک، دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام، پس از هزار سال، فریدون به یاری کاوه آهنگر و با حمایت مردم، او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود .

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر و گرشاسب، به ترتیب، به تخت پادشاهی می نشینند. جنگ میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهان کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد، دلاورانی مانند زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.سیاوش پسر کیکاووس، به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او، به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود «شغاد» از بین می رود و سیستان به دست «بهمن» پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد و با مرگ رستم، دوره پهلوانی به پایان می رسد .

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان، اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا یا همان داریوش سوم را می کشد و به جای او بر تخت می نشیند. پس از اسکندر، دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آنگاه، حمله عرب پیش آمده و با شکست ایرانیان، شاهنامه به پایان می رسد.

از زمان دفن فردوسی، آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور «میرزا عبدالوهاب خان شیرازی»، والی خراسان، محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب ‌رئیسش، «محمدعلی فروغی» و «سید حسن تقی‌زاده»، متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینه این کار از مردم (بدون استفاده از بودجه دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در سال ۱۳۱۳ افتتاح گردید. این آرامگاه به علت نشست، در سال ۱۳۴۳ دوباره تخریب و تا سال ۱۳۴۷ بازسازی شد.

انشاء داستان‌ها و افسانه‌های باستانی و تدوین آنها به صورت مکتوب

می‌توان این نکته را مدلل شمرد که قبایل و اقوام ایرانی زبان از عهد باستان باشعر و شاعری سرو کار داشته و آشنا بوده و شیوه شعر سرودن هرگز در میان ایشان متروک نگشته بود. و با اینکه در سراسر دوران پارسی میانه این شیوه ادب (شعر) به سبب فقدان آثار مکتوب از نظر مامستور مانده مع هذا در میان عامه خلق متداول و محفوظ مانده و شکوفان بوده است. و به محض اینکه در قرن‌های نهم و دهم م. در جریان تکامل تاریخی، شرایط اجتماعی و سیاسی مساعدی در خراسان و ماوراء‌النهر برای رشد و نمو ادبیات مکتوب پدید آمد – شعر و ادب پارسی از سنت سخن منظوم و فرهنگی موجود که نتیجه هزاران سال ممارست عامه خلق بود – استفاده کرد. و این خود یکی از مهمترین علل رونق و شکفتگی سریع شعر مکتوب فارسی در خراسان و ماوراء‌النهر و سپس دیگر نواحی ایران و افغانستان و سرزمین‌های مجاور بوده است. در واقع عهد سامانی را نمی‌توان دوران پیدایش ادبیات جدید پارسی نامید بلکه در زمان آنان ادبیات مزبور رسماً شاخته شد و به صورت مکتوب در آمد. رودکی و فردوسی و معاصران و پیروان ایشان صریحاً ارتباط آثار منظوم خویش را با آثار دورانهای گذشته تصدیق می‌کردند. شاعران قرن یازدهم، رودکی را با باربد، سراینده مشهور عهد ساسانی برابر می دانستند و رودکی و دیگر شاعران قرن دهم در سراسر آثار خویش از قهرمانان محبوب فرهنگ عامیانه و اشعار غیر مکتوب زمان از قبیل سیاوش و فریدون و رستم و اوستا و سنن و روایات زمان زرتشتیگری یاد می‌کنند.

این مضامین شاعران و ادیبان متقدم نه تنها مبارزه جوئی در مقابل معتقدات مذهبی آن زمان به شمار می‌رفته بلکه در عین حال رابطه آثار ایشان را با ادب پیش از غلبه اعراب نشان می‌هد.

مضامین و تمثیل‌های اوستا و انعکاس آنها در شاهنامه فردوسی

از این لحاظ حماسه پهلوانی عهد باستانی – که فردوسی در فاصله قرن دهم و یازدهم به صورت ادبی در آورده و در شاهنامه نامی خویش جاویدان ساخته است – پر معنی است. منابع شاهنامه فردوسی از یک سو روایات و افسانه‌های کهن شایع در میان مردم و ازدیگر سوبخشی از تاریخ درباری عهد ساسانیان یا خودای نامک (اصل «پهلوی» یا ترجمه عربی آن) است که در زمان آن شاعر هنوز محفوظ مانده بوده است. در شاهنامه به مضامین و تماثیل اساطیری بر می‌خوریم که مردم ایرانی زبان عهد باستان آسیای میانه به وجود آورده و قرن‌ها قبل از مبدأ تاریخ میلادی در سرودهای اوستا از آنها سخن گفته شده است.

فردوسی افسانه آدم نخستین «کیومرث» («گیومرتن» اوستائی) و هوشنگ (هئوشین گه – اوستایی) و طهمورث (طهمه روپه – اوستایی) و جمشید (یمه خشیته – اوستایی) و ضحاک (اژی دهاک – اوستایی) و فریدون (تریتئونه – اوستایی) و سیاوش (سیاورشان – اوستایی) و افراسیاب (فرن گراسیان – اوستایی) و دیگران را در شاهنامه آورده است. این خود ثابت می‌کند که مردم مشرق ایران و آسیای میانه حماسه پهلوانی خویش را طی دو سه هزار سال یعنی مدت فاصل میان قدیمی‌ترین افسانه‌های اوستایی و زمان فردوسی – حفظ کرده بودند. این نکته را منابع تاریخی و نتایج حفریات باستانشناسی تأیید می‌کنند. مثلاً نرشخی مورخ قرن دهم م. می‌گوید که «... و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند...» و جای دیگر «و مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه هاست چنانکه در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته اند و می‌گویند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است...» به عقیده اکثر محققان افسانه کشتن سیاوش مضمون نقشی است که ضمن حفریأت پنجی کنت بر دیواری کشف شده. بدین طریق معلوم می شود روایات و افسانه‌های کهن که در اوستا منعکس شده و عامه مردم طی قرون متمادی آن را سینه به سینه منتقل کرده به زمان فردوسی رساندند، در قرون وسطی نیز رواج فراوان داشته مورد و توجه مردم آسیای میانه و دیگر نواحی بوده است.

مضامین حماسی سکائی در «شاهنامه»

نکته فوق در مورد حماسه پهلوانی سکائی نیز صادق است. برخی از قطعات حماسه مزبور که مؤلفان یونان باستان (کتسیاس و خارس میتلی) در تألیفات خویش نقل کرده‌اند بعد از چهارده قرن در صفحات شاهنامه فردوسی پدید آمده است. مثلاً از آن جمله است افسانه زریادر شاه و شاهزاده خانم اداتید دختر پادشاه اسکیت که خارس میتلی معاصر اسکندر مقدونی نقل کرده و سپس فردوسی نیز در شاهنامه آورده است. روایات و داستان‌های رستم دستان، پهلوان نامی افسانه‌های حماسی مشهورتر است. سلسله افسانه‌های مربوط به رستم پهلوان سیستانی قریب ثلث‌ شاهنامه را اشغال کرده است. این افسانه‌های سکائی زمانی وارد داستان‌های حماسی و پهلوانی شدند که قبایل سکائی در سرزمین درنگیانای باستانی (که بعدها سکستان و سیستان نامیده شد) مستقر گشته بودند (یعنی بعد از قرن دوم قبل

از میلاد) و سپس در میان بسیاری از اقوام ایرانی زبان رایج شده در سغد و ایران غربی – و حتی خارج از حدود ایران – نیز زبان زد عامه شدند.

رابطه حماسه پهلوانی با سرزمین خراسان و سیستان و آسیای میانه

به طور که آکادمیسین و.و. بارتولد نیز تذکر داده اکثر مضامین و تمائیل حماسه شاهنامه از لحاظ منشأ پیدایش با سرزمین‌های شرقی فلات ایران و آسیای میانه بستگی دارند. و وقایع عمده‌ای که در اثر حماسی مزبور منقول است در نواحی مختلف خراسان و سیستان و آسیای میانه رخ داده...

«اطلاع عمیق فردوسی و صاحبان منابع وی درباره جغرافیای آسیای میانه، و رابطه افسانه‌ها و روایات منظومه شاهنامه با خطه شمال شرقی ایران و آسیای میانه – باری دیگر نشان می‌دهد که تا چه حد فردوسی با فرهنگ و تاریخ خراسان و بلخ و آسیای میانه و منطقه آمودریا (جیحون) مربوط بوده است.» داستان حماسی پهلوانی اقوام ایرانی زبان – به صورتی که در اوستا و سپس در شاهنامه بیان شده – نخست در سرزمین‌های یاد شده پدید آمده.

روایات کتابی («پهلوی») در شاهنامه

فردوسی هنگام آفریدن شاهنامه – چنانکه می‌دانیم – از منابع مکتوب و روایات کتابی «پهلوی» نیز استفاده کرده. بیشتر بخش «تاریخی» منظومه مزبور که قریب ثلث آن را شامل بوده و از دوران سلطنت ساسانیان در ایران سخن می‌گوید بر آن منابع مبتنی می‌باشد. دو داستان بخش یاد شده شاهنامه به زبان پارسی میانه (پهلوی) باقی مانده است : یکی کارنامک ارتخشیر پابکان و دیگر یادگار زریران. تجزیه و تحلیل قطعات مزبور و مقایسه آنها با بخش‌های مربوط شاهنامه شیوه استفاده فردوسی را از منابع خویش آشکار می‌سازد.

سراسر متن مفصل شاهنامه در بحر یازده هجائی متقارب که در حماسه‌های پهلوانی مرسوم بوده سروده شده و شاعر عملاً لغات و اصطلاحات مهجور (مهجور حتی برای زمان خویش) در آن به کار برده و این شیوه را همه جا مرعی داشته. در شاهنامه نیز، مانند مقدمه ابومنصوری، شمار لغات عربی بسیار کم است.

مطالب شاهنامه نیک نشان می‌دهد که رابطه فردوسی با ادب عصر پیش از اسلام بسیار عمیق بوده است.

درگذشت و آرامگاه فردوسی

فردوسی

آرامگاه فردوسی در توس خراسان

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آن تذکرهالشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده‌است. محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.

پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. مقبره فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.

مذهب فردوسی

بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و منابع اولیه‌ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده‌اند. برخی صرفاً او را شیعه نامیده‌اند؛ برخی دیگر همچون ملک الشعرای بهار این سؤال را پرسیده‌اند که آیا فردوسی شیعه زیدی، اسماعیلی و یا دوازده امامی بوده است. نولدکه بر این باور بود که فردوسی شیعه بود ولی او را جزو گروه تندرو (غلات) نمی‌دانست. شعرانی فردوسی را سنّی یا شیعه زیدی می‌خواند ولی شعرانی بیشتر دغدغه دفاع از سنی مذهب بودن سلطان محمود را دارد. محیط طباطبایی نیز فردوسی را شیعه زیدی می‌دانست. عباس زریاب خویی بحث می‌کند که فردوسی شیعه اسماعیلی است در حالی که احمد مهدوی دامغانی بر این باور است که فردوسی شیعه دوازده‌امامی است. تنها گواهی که برای سنّی یا زیدی مذهب بودن فردوسی آورده شده است همان ابیاتی است که در مدح ابوبکر، عمر و عثمان در بخش آغازین شاهنامه آورده شده ولی این ابیات همچنان که از سیاق آنها بر می‌آید با متن همخوانی ندارند و الحاقی هستند. با کنار گذاردن این ابیات شکی باقی نمی‌ماند که فردوسی شیعه بوده است. به علاوه باید این مطلب را مد نظر داشت که طوس از دیرباز مرکز تشیع بوده است و نیز خاندان ابو منصور محمد ابن عبد الرزاق هم ظاهراً شیعه بوده‌اند. فردوسی در مورد مذهب آسان‌گیر بود و مذهب نیاکان خویش را پاس می‌داشت. به علاوه نشانه‌های ایمان اسلامی عمیق از خود اظهار نمی‌داشت. در واقع فردوسی در شاهنامه گهگاه به ثبت لحظاتی می‌پردازد که حتّی اگر هم برگرفته از منابع ایران باستان بوده‌اند نمی‌بایست در نوشته‌های یک مسلمان مقید بیایند. با این حال فردوسی در مورد شاخه مذهبی خود (تشیع) تعصب داشت و همچنان که از مقدمه شاهنامه بر می‌آید او مذهب خود را اسلام واقعی می‌دانست. یک توضیح این دوگانگی این است که در سده‌های اول اسلام در ایران، اعتقاد شیعی با مبارزات ملی در خراسان عجین بود. به گونه‌ای که خلفای بغداد و طرفدارانشان در ایران هیچ‌گاه بین «مجوس» (زرتشتیان)، «زندیق» (مانویان)، «قرمطی» (اسماعیلیان) و «رافضی» (شیعیان به طور کلی) فرقی نمی‌گذاشتند. فردوسی همان طور که نولدکه اظهار می‌دارد بالاتر از همه این بحث‌ها «یک یکتاپرست بود که ارتباطش را با نیاکانش حفظ کرده بود.» فردوسی با فلاسفه و آنهایی که در پی اثبات وجود خدا بودند مخالف بود. او معتقد بود، خدا را با عقل، قلب و یا دلیل نمی‌توان یافت. بلکه به اعتقاد او وجود، یکتایی، و قدرت خدا، همگی با صرف وجود آفرینش به خودی خود تقریر می‌شوند. به همین دلیل او خدا را در حالی می‌پرستید که در مورد چرایی و چگونگی ایمان ساکت بود. بر اساس اعتقادات او، همه چیز از خوب و بد فقط به اراده خدا برای انسان‌ها رخ می‌دهند. این ایمان مطلق به یگانگی و قدرت خدا گاهی در شاهنامه بر اثر جبرگرایی او که احتمالأ ناشی از تاثیر زروانیان دوره ساسانی است آشفته می‌گردید.

جایگاه داخلی وجهانی فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه‌ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران‌ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.

نویسندگانی ، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی، نویسنده کتاب النقض - که شیعه بوده‌است - شاهنامه را «ستایش گبرکان» دانسته‌اند و همچنین عطار نیشابوری خواندن آن را «بدعت و ضلالت» دانسته است. سرایندگان دیگری نیز از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش») فردوسی را سرزنش کرده‌اند.

تا دو سده پس از فردوسی، در کتاب‌های تاریخ و بزرگان ادب که به دستور فرمانروایان و بزرگان زمانه و همساز با پسند دیوانیان و اهل مدرسه تألیف می‌شده‌است، نامی از فردوسی نیست، و از همین رو در کتاب‌هایی چون تاریخ یمینی، زین‌الاخبار، تاریخ بیهقی، یتیمه‌الدهر و انساب سمعانی نامی و نشانه‌ای از بزرگ‌ترین شاعر آن عصر و رویدادهای زندگی او وجود ندارد.

جدا از سکوت عمدی که تا دویست سال پس از مرگ فردوسی درباره او برجای بوده‌است و به سبب آن بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامی از فردوسی یا شاهنامه سخنی نیاورده‌اند، در سرزمین‌های دورتر از بغداد که خلافت عباسی بر آنها چیرگی کمتری داشت، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، نویسندگان و شاعرانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های سده ششم هجری نخستین زندگی‌نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت.

پس از یورش مغول و نابودی عباسیان، پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغاز سده هشتم هجری در زمان ایلخانان، ویرایشی از شاهنامه بر پایه چندین نسخه‌ای که یافته بود، پدید آورد. صفویان نیز با توجه به اینکه خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند.

نام و آوازهٔ فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است.

هانس هاینریش شدر ایران‌شناس آلمانی در سخنرانی‌ای که در کنگره فردوسی در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (۵ مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود، می‌گوید چیرگی بر ایران به دست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی (هویت) فراموش شده خویش می‌باشد. همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند. اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزم‌نامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است.

تأثیرفردوسی و شاهنامه اش بر افکار مردم منطقه

با گسترش دامنه ادبیات زبان‌فارسی، خصوصاً شعر و شاعری و بازتاب تحولات اجتماعی زمان در تفکر ادییان و شاعران، محتوای آثار ادبی هر چه آشکارتر دگرگونی اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی دوره‌های مختلف تاریخی را می‌نمایاند.

شاعران حماسه سرا علاوه بر بیان وقایع گذشته تاریخی کشور، مردم زمان خود را به فعالیت، جوانمردی و کاردوستی فرا می‌خوانند و در آنها برای مقابله با نارسائیها و مشکلات سیاسی، اجتماعی روحیه سلحشوری و مقاومت ایجاد می‌کنند.

تأثیر شاهنامه در ارمنستان

وجوه مشترک فرهنگی و تاریخی فراوان و هم نژادی و الفت و دوستی حاکم بین مردم دو کشور ایران و ارمنستان، در قرون گذشته و در سال‌های اخیر بستر و زمینه مساعدی را فراهم نموده تا مطالعات ایرانشناسی در کشور ارمنستان بصورت جدی و با علاقه بسیار از سوی دانشمندان و دانشجویان زیادی پیگیری شود.

«شاهنامه» فردوسی را مردم ارمنستان در قرون 10 تا 13 به زبان فارسی و هم به زبان ارمنی می‌خواندند.در فصل‌ها و مناسبت‌های مختلف شاهنامه خوانی می‌کردند و با وزن و قافیه «شاهنامه» شعرها می‌سرودند. شهرت «شاهنامه» در ارمنستان قرون میانه به درجه‌ای رسید که سوژه و مضمون داستان‌های آن در تفکر مردم ارمنی سخت جا گرفت و شاهنامه خوانی به همین شکل و سیاق رفته رفته در این محیط، شکل مردمی گرفت و جالب‌تر آنکه در سده‌های 18 و 19 در ارمنستان علمی بنام «فردوسی شناسی» رواج یافت و مترجمان و پژوهشگران «شاهنامه» فردوسی از بهترین شاگردان مکتب ایران شناسی ارمنستان عهد نو گردیدند. حتی عده‌ای از محققین و اندیشمندان رونق ایرانشناسی و تشکل محیط و مکتب شرق شناسی ارمنستان را به حساب زخمت فراوان پژوهشگران و مترجمان آثار فردوسی گذاشته‌اند.

در مورد این مشترکات اسطوره‌ای بین اقوام ایرانی و ارمنی در اینجا به ذکر دو نمونه از کتاب تاریخ ارمنستان نوشته مورخ بزرگ و مشهور ارمنی «موسس خورناسی» اکتفا می‌کنیم .

بیورسب مأخوذ از نامی ایرانی و شکل اوستایی آن (Baevaraspa) یعنی دارنده بیور (ده هزار) اسب است که لقب آژدهاک ضد قهرمان اساطیر ایرانی است که معرب آن ضحاک است.

«موسس خورناتسی» درباره افسانه بیورسب آژد – هاک (ضحاک) در کتاب خود چنین می‌نویسد: نام اصلی بیورسب را من همانا ، کنتا وروس پیوریدا (Kentavros Purida) میدانم که در یک کتاب کلدانی یافته‌ام .

آژد – هاک ، روح شریری بود که عادتاً شرارت را به بیورسب تلقین می‌کرد . سرخود را روی دوشهای بیورسب گذاشته و چه در خانه، چه در میدانها با صحبت‌های درگوشی ، فن مشئوم را به او تعلیم می‌داد. در این باره در افسانه‌ها گفته می‌شود که بچه شیطان از او پرستاری کرده ، امیال او را بر می‌آورد و در مقابل به عنوان پاداش، دوش‌های او را می‌بوسید.

و اما بوجود آمدن اژدها و یا اصلاً بصورت اژدها در آمدن بیورسب چه بوده ؟ می‌گویند علتش آنست که او تعداد بی‌شماری از مردم را قربانی دیوها کرد و لذا مردم از او متنفر شدند و همگی متفق شده بر علیه او قیام کردند و او به نواحی کوه دمباوند (دماوند) گریخت. هنگامیکه پیگرد علیه او شدت یافت ، لشگریانش عقیم مانده پراکنده شدند. متعاقبین او از این مسئله روحیه گرفته و چند روزی در آن محل مانده استراحت کردند. لکن بیورسب لشگریان پراکنده خود را دوباره مجتمع کرده و بطور غیر منتظره مردم را مورد حمله قرار داده ، و زیان فاحشی به آنها وارد ساخت. لیکن در نهایت ، توده مردم غلبه کرده و بیورسب پا به گریز می‌نهد. ولی متعاقبین او را دستگیر کرده در نزدیکی کوه به هلاکت رسانده و جسدش را در گودال گوگردی بزرگی می‌اندازند.

بطوریکه مشاهده می‌شود مضمون افسانه ضحاک را که موسس خورناتسی آورده کاملاً به مضمون افسانه ضحاک فردوسی شبیه است ؛ به غیر از اینکه در روایت فردوسی ، ضحاک توسط فریدون و کاوه آهنگر و مردم به بند کشیده می شود و در زیر کوه دماوند زندانی می شود در حالیکه در روایت خورناتسی ، ضحاک توسط مردم کشته می شود . این مطلب را نیز باید متذکر شد که فردوسی شاهنامه را در قرن یازدهم میلادی با اتکاء بر منابع شفاهی و کتبی که قدیمی ترین آنها مربوط به قرن ششم میلادی می‌باشند نگاشته، در صورتی‌که موسس خورناتسی این افسانه پارسی را در قرن پنجم میلادی می‌دانسته و نه فقط خورناتسی ، بلکه حامی او ساهاک باگراتونی نیز آنرا می‌دانسته و عموماً نسبت به افسانه‌های پارسی بسیار علاقمند بوده است و روایت و تفسیر آنها را از موسس خورناتسی در خواست می‌کرده و موسس خورناتسی نیز بروجه دلخواه او ، آرزوی حامی خود را بر آورده می ساخته است. از این امر به واقعیت‌های متعدد دیگر می توان پی برد که فرهنگ و مدنیت ایرانیان تا چه اندازه در ارمنستان نفوذ و توسعه داشته است.

در افسانه‌های ایرانی و ارمنی سخن از اژدها بسیار رفته است و همگان او را موجودی می‌دانند بسیار بزرگ‌تر از انسان و سایر جانداران که از دهانش آتش بیرون می‌جهد و با نفس‌های خود چهارپایان و مردمان را به دهان می کشد. مقابله با اژدها از عهده مردمان عادی، حتی جنگجویان بزرگ خارج است، و تنها شخصیت‌های برجسته اساطیری بر او پیروز می‌شوند و شهری، یا کشوری را از آتش و دود و دم او نجات می‌دهند.

اما اژدهایی که فردوسی بدون کم وکاست از گفتار پیشینیان در شاهنامه آورده یا در کتاب‌های دیگر از جمله اوستا بدان اشاره رفته، چیزی نیست جز کوه آتشفشان و در سرتاسر این کتاب‌ها، هر جا سخن از اژدها به میان آمده با آنکه نویسندگان اصلی آن داستان‌ها یکی نبوده‌اند، چیزی را غیر از آتشفشان در نظر مجسم نمی‌کند.

دیک دیویس (Dick Davis) در توضیحات خود راجع به شاهنامه فردوسی می‌گوید: [ وقتی که تصمیم گرفتم رساله‌ام را راجع به «شاهنامه» فردوسی بنویسم ، اولین کارم این بود که تمام «شاهنامه» را، از اول تا آخر، بخوانم و این کار تقریباً دو سال طول کشید. در طی خواندن «شاهنامه» متوجه شدم که این متن با آن «شاهنامه» معروف که خیلی درباره آن شنیده بودم بسیار تفاوت دارد. مثلاً همه می‌دانند که «شاهنامه» پر از ستایش‌های شاهان قدیم ایران است و همه (در غرب) مطمئن هستند که «شاهنامه» یک مجموعه داستان اساطیری بدون چارچوب یا ترکیب هنری است. اما بر عکس : دیدم که هر وقت اختلافی بین مثلاً شاه و پهلوانش یا شاه و پسرش پیش می‌آید، معلوم است که پهلوان یا پسر حق دارد و شاه خطا می‌کند. یعنی به نظر من بیشتر «شاهنامه» یک انتقاد از قدرت شاهان است، نه ستایش آن قدرت. و یک ترکیب هنری خیلی برجسته و نیرومند در این شاهکار وجود دارد و این همان درک کردن روابط بین توانا با ناتوان است : یعنی پسر با پدر ( مثلاً در داستان‌های سهراب، سیاوش و اسفندیار) یا پهلوان با شاه ( مثلاً در داستان‌های رستم و کاووس، رستم و گشتاسب، بهرام چوبین و هرمزد و غیره ) . به نظر من، زیباترین داستان‌های «شاهنامه» آن داستان‌هایی هستند که هم رابطه پدر با پسر و در عین حال رابطه شاه و پهلوان همزمان نشان داده می‌شود، مثل داستان سیاوش و داستان اسفندیار.]

یگانگی داستانهای اسطوره ای شاهنامه با داستانهای آسیای میانه

در زمینه دیوانگاره‌ها (فرسک) نیز کشفیات سال‌های اخیر باستان‌شناسان سرزمین های آسیای میانه حائز کمال اهمیت است. زیرا که به کمک این تصاویر زیبا خصوصیات زندگی و هنر ایرانیان دوران اشکانی و ساسانی در ناحیه ورارود (ماوراء‌النهر) به خوبی نموده شده است. در بین تصاویر نواحی چون «پنج کنت» و «خالچیان» با نمونه‌های جالبی از افسانه‌های مربوط به رستم پهلوان ایرانی و صحنه‌های مربوط به اساطیر ایرانی برخورد می‌شود که حائز اهمیت بسیار است و روشنگر این امر است که قبل از فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران، این افسانه‌های تاریخی مورد توجه ایرانیان بوده و دیوار تالارها و قصرها را زینت می بخشیده است. بسیاری از این تصویرها معرف مراسم خاص رسمی و تشریفاتی و یا صحنه‌های جنگ و پیروزی و نظایر آنهاست. صحنه‌هایی که به میزان وسیع به امر شناسایی چگونگی سازمان و تشکیلات و اوضاع و احوال اجتماعی زمان و بالاخره شناخت چگونگی اعتقادات و بینش هنری مردم آن دوران کمک خواهد کرد.

در رابطه با تأثیر شاهنامه فردوسی در تاجیکستان ، اخیراً خبری منتشر شده دال بر اینکه رئیس جمهور این کشور طی نامه ای به مجلس ، خواستار تدوین قانون ممنوعیت نامگذاری های متفرقه بر نوزادان تاجیکستانی شده و در عوض از مردم خواسته تا نام فرزندان خود را از شاهنامه فردوسی انتخاب کنند .

تأثیر شاهنامه در جمهوری آذربایجان

با تشكیل حزب (سوسیال دموكرات كارگران روس) در سال 1898م. ملیت های غیر روسی(از جمله مسلمانان قفقاز و ارمنیان و گرجیان) كه جملگی در صف مخالفان حكومت تزاری قرار داشتند، به حزب سوسیال دموكرات پیوستند كه این خود عكس العمل اقلیت های ملی بود نسبت به سیاست (روسی ساختن) و مستهلك نمودن ملیت های غیر روسی در جامعه واحد روسی.

در ضمن باید بدانیم پس از انحلال مجلس (دوما)ی اول(كه به دنبال انقلاب 1905 روسیه بوجود آمده بود) و تشكیل دومای دوم، نمایندگان مسلمان قفقاز گروه مستقلی را ساختند و با دموكراتها و سوسیال دموكراتها همكاری نمودند. اما سیاست دولت روس این بود كه مجلس دوما منحصراً از نمایندگان عنصر (روسی)تشكیل گردد، و ملیت های غیر روسی در ان راهی نداشته باشند، یعنی در سیاست كلی دولت دخل و تصرفی نكنند. به همین جهت در دومین دوره مجلس دوما نمایندگان مسلمانان آسیای مركزی را كنار گذاشتند و از تعداد وكلای مسلمان قفقاز هم كاستند.

در آن جریان عمومی حزب نیرومند سوسیال دموكرات قفقاز به وجود آمد كه یكی از شاخه های اصلی اش حزب (همت) بود كه در سال 1904م. در بادكوبه تاسیس شد. عموماً این حزب را (قدیمی ترین حزب سوسیال دموكرات) مسلمانان قفقاز می شمارند كه با حزب سوسیال دموكرات روس پیوستگی داشت. بنیانگذار حزب همت دكتر نریمان نجف اوغلونرمانوف، پزشك دانشمند بود.

از ناموران حزب همت محمد امین رسول زاده، نویسنده و اندیشه گر سیاسی است و برخی دیگر از اعضای حزب نخبه روشنفكران قفقاز بوده اند. در این زمان حزب همت ساختمان سیاسی یكپارچه ای نداشته، بلكه طیف هایی از جناح دموكراسی لیبرال تا سوسیالیسم انقلابی را در برمی گرفته است و جالب اینكه در هیات اجتماع مسلمانان قفقاز نفوذ سوسیالیستهای انقلابی ضعیف تر از نفوذ سوسیال دموكراتها بوده است. ضمن آنكه دانستنی است كه در قفقاز همیشه تمایلی به ناسیونالیسم ایرانی وجود داشته، حقیقتی كه در جریان های سیاسی پیش از انقلاب روسیه و پس از انقلاب تاثیر خیره كننده ای داشته است.

گذشته از نفوذ ژرف فرهنگ كلاسیك ایران در سرزمین قفقاز، دامنه روابط اقتصادی ایران با آنجا وسیع بود.

ایرانیان در مدرسه های جدید آنجا درس می خواندند و در بادكوبه دو مدرسه معتبر ایرانی با نامهای (اتحاد و تمدن) تاسیس كرده بودند، دو نشریه فارسی در بادكوبه به طبع می رسید كه نام یكی از آنها (نوروز) و نام دیگری(حقایق) بود.

نویسندگان مسلمان قفقاز چشم به ایران داشتند و با تأثیر پذیرفتن از اشعار شاهنامه فردوسی ، سبک کارهای ادبی خود را حماسی و جهت تهییج مردم و طرفداران خود انتخاب کرده بودند . کما اینکه دكتر نریمان سوسیالیست نمایشنامه (نادرشاه) می نوشت و رسول زاده سوسیال دموكرات رساله سیاسی (سیاوش عصر ما)، عزیز حاجی بگلی اپراهای (رستم و سهراب) و (لیلی و مجنون) و(شاه عباس و خورشید بانو) می ساخت، مسلم مقامایوف اپرای (شاه اسماعیل) می نوشت، میرزا علی اكبر صابر اشعار قهرمانی در نهضت مشروطیت ایران می سرود، در مكتب خانه های آنجا زبان فارسی می خواندند و شعر فارسی ، خصوصاً اشعار شاهنامه را از بر می كردند، روزنامه های مترقی مسلمانان قفقاز به ایران می رسیدند و مشتركینی داشتند، روزنامه (ارشاد) بادكوبه به ضمیمه فارسی داشت كه به كوشش ادیب الممالك فراهانی انتشار می یافت، نویسنده اجتماعی ایران طالبوف تبریزی كتابهای علمی و سیاسی می نوشت و نشر معرفت می كرد . بالاخره اینكه احساسات ملی ایرانیان قفقاز در حد بسیار بالایی وجود داشت، ضمن اینكه در آن زمان ایرانیان و مسلمانان قفقاز نسبت به یكدیگر همدلی و حشر و نشر داشتند و هر دو ملت برای آزادی خویش علیه سلطه و استعمار روس در تكاپو بودند. ( اینكه پس از دوره كوتاهی كه از انقلاب روسیه گذشت، ماهیت مجموع آن احوال به كلی دگرگون گشت و رشته ارتباط ایرانیان و مسلمانان قفقاز از هم گسیخت و حزب كمونیست قفقاز عامل توطئه های سیاسی علیه ایران گردید، هیچ ربطی با دوره تاریخی گذشته ای كه مورد بحث ماست ندارد.)

اگر شاهنامه نمی‌بود ؟!

با پدید آمدن شاهنامه پشت ایران محکم شد و این اطمینان حاصل گشت که شخصیّت ملّی ایران تسخیر ناپذیر خواهد ماند چنان‌که ترک آمد، مغول آمد ولی ایران، ایران ماند و فردوسی مردی نمونه، نماد مقاومت، مظلومیبت، آزادگی، خروشندگی و کامروا در ناکامی کسی که در کشمکش میان دو تیره‌ی فکر، پیروزی نهایی با اوست و چراغ ایران در درون کتاب او هرگز خاموش نمی‌شود. اگر شاهنامه نبود، ایران گذشته خود را فراموش می‌کرد، ادبیات فارسی به این غنا و تنوّع دست نمی‌یافت و عرفان بالیده نمی‌شد. در یک سخن شاهنامه کتاب مردم ایران است و گرچه به دست یک نفر پدید آمده، گویی هزاران هزار در ایجاد آن دست داشته‌اند.

اکنون بیایم به این فرض که اگر شاهنامه نمی‌بود….

اگر شاهنامه نیامده بود، این کشور به صورت همین آب و خاک و همین سرزمین بر جای می‌ماند، ولی متفاوت با آنچه که اکنون هست، به احتمال زیاد یک کشور بریده شده، از اصل خود جدا مانده، بی‌افق و بی‌یاد…

با این عوارض :

۱ـ ایران، گذشته‌ی پرشکوه خود را فراموش می‌کرد. آنهمه نام‌آورانی که آمدند و رفتند، و جان خود را در راه یک آرمان از دست دادند، زنان زیبائی که در کنار مردانگی مردان، این دنیای پرآب و رنگ را پدید آوردند، همه از یاد می‌‌رفتند. دیگر نه حرفی از رودابه در میان بود، نه از تهمینه و گردآفرید، نه مردی چون رستم که کلّ آرزوهای یک انسان والا را برای رسیدن به «توانائی تام»، در خود جمع کند و سرانجام گردش روزگار آن باشد که با یک نیرنگ از میان برود.

۲ـ مفاهیم چون داد و دهش، خرد و راستی، والامنشی و دانش، با این برجستگی به گوش ایرانی نمی‌خورد، که قهرمانان نیکوکار شاهنامه آنها را در زندگی خود به نمود آورند.

۳ـ دو جبهه‌ی نیکی و بدی اینگونه رودرروی هم قرار نمی‌گرفتند که سرانجام هم به پیروزی نیکی و شکست تبهکار خاتمه یابد. و آیندگان بگویند «شاهنامه آخرش خوش است». یعنی سرانجام حق غلبه می‌کند.

۴ـ زبان فارسی چنان بنیاد محکمی به خود نمی‌گرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه و ا زهند و کشمیر و بنگال، تا قفقاز و آسیای مرکزی، نیمی از آسیا را بپوشاند، و حتّی در اروپا تا بُسنی و هرزگوین پیش رود.

۵ـ ادبیّات فارسی به این غنا و تنوّع دست نمی‌یافت، که نزدیک به همه‌ی سایه روشن‌های زندگی بشری را در خود جای دهد. بی‌‌مبالغه می‌توان گفت که طیّ این هزار سال، هیچ کتاب ارزنده‌ای در زبان فارسی نوشته نشده است، که تأثیر شاهنامه را در خود نداشته باشد، که نشانه‌های با ارزش را در خیّام، و بوستان سعدی و حافظ می‌توان دید.

۶ـ عرفان ایرانی که ریشه‌ی مشترک با شاهنامه دارد، اینگونه بالیده نمی‌‌شد. شاهنامه زبان مردانگی است، و عرفان زبان عشق، و این هر دو در جستجوی نیرو هستند، برای مایه دادن به زندگی.

۷ـ یک دید جهان شمول نسبت به زندگی، که فارغ باشد از افتراق‌های قومی و زبانی و آئینی، در تفکّر ایرانی راه نمی‌یافت که انسانیّت انسان را به داد و دهش بشناسد و بگوید: تو داد و دهش کن، فریدون توئی… و آنگاه به مولوی برسد که بگوید: همدلی از همزبانی بهتر است … و سپس به سعدی که یادآوری کند: بنی آدم اعضای یکدیگرند… وقتی حافظ گوید: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن ـ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست، و بدینگونه قلم بطلان می‌کشد بر همه‌ی امر و نهی‌ها، در واقع جهان بینی شاهنامه را انعکاس می‌دهد : بی‌آزاری و راستی پیش کن… که بارها در شاهنامه تکرار شده است ( محمّد علی اسلامی ندوشن ) .


منابع:

• محمدامین ریاحی. سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی. چاپ اول. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۲. ISBN 978-964-426-201-2.

• جلیل دوستخواه. شناخت‌نامهٔ فردوسی و شاهنامه. چاپ اول. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، بهار ۱۳۸۴. ISBN 964-379-060-6.

• ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد اول.

• محمدامین ریاحی. فردوسی: زندگی، اندیشه و شعر او. چاپ اول. تهران: طرح نو، ۱۳۷۵. ISBN 964-5625-38-6.

• مجتبی مینوی. فردوسی و شعر او. چاپ اول. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۶.

• تئودور نولدکه، حماسه ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، تهران ۱۳۲۷

• ژول مول، دیباچهٔ شاهنامه، ترجمهٔ جهانگیر افکاری، چاپ چهارم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹

• علیرضا شاپور شهبازی، زندگی نامه تحلیلی فردوسی، ترجمه هایده مشایخ، ۱۳۹۰ نشر هرمس.

• محمد علی اسلامی ندوشن ، مقاله بزرگداشت استاد خالقی فر

• ای . م . اورانسکی ، مقدمه فقه اللغه ایرانی ، ترجمه کریم کشاورز

• صادقی نیا ، امیرحمدالله و دیگران ، بازگشت به ایرانشهر ، انتشارات مرکز ایران شناسی قفقاز

• صادقی نیا ، امیرحمدالله ، منبع شناسی در علم تاریخ

• صادقی نیا ، امیرحمدالله ، تاریخ سیاسی ، اجتماعی ایران در دویست سال اخیر ( دوران معاصر )

کلیه حقوق برای وب سایت بنیاد ایران شناسی محفوظ است. ©١٣٩5

نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی جنوبی،خیابان ایران شناسی،شهرک والفجر

طراحی و اجرا: اداره رایانه و فناوری اطلاعات